سیاسی

 

 

 

c_300_300_16777215_00_images_madresezendan.jpg



تورکمنیا -مراد قربانی :در بخش دوم نگاهی به چرایی های محتمل سیستم تربیتی آموزش و پرورش در روند فعلی جامعه انداختیم و تا جاییکه از اوسط دهه هشتاد آخرین نسخه نظام تربیتی آموزش پرورش هم پیچیده شد و عملا تنها قدرت باقیمانده در خشاب سیستم تربیتی هم خلع فشنگ شد.


هشت سال هشت شیوه تدریس ( دوره اول، دوم- افزودن مجدد کلاس ششم- نظام جدید، دوباره قدیم،و الخ)
وبدتر نمره از بند  امتحان و تصدیق حذف شد (عالی،خوب،نیاز به تلاش بیشتر، ضعیف و بقیه) و اکثر دانش آموزان همچون فارغ التحصیلان لازم النمره هیجده کارشناسی ارشد نمراتی گرفتند.


حال در زمینه آموزش و تربیت عملا نسلی بدون حس رقابت سالم، کمتر نظام مند و قلدر ماآب در سنین شانزده هفده سالگی تحویل جامعه گردید که معلم برایشان حکم "فردی برای پر کردن چند ساعت روز"  را داشت و "مدرسه حکم زندانی" که  بخاطر مزاحمت وجودش، نمیتوانند به گیم و بازی های کامپوتری شان برسند. مدرسه مخل این است که بتوانند بروند و برای فردا روش مبارزه و انحاء جدید درگیری با نماملایمات را یاد بگیرند. خانواده ها هم به فراخور الِمان هایی چون معیشت،مدرنیته و چشم هم و چشمی بیشترین کمک ممکن به این افسار گسیختگی فرهنگی تربیتی را می نمایند .

اکنون جامعه مانده با یک عده" افراد، فاقد توانائی نگرش مثبت". هر روز اختلاس. هر روز ثروت های باد آورده، هر روز پیشرفتهای متصل به جایی باعث تفرق و انفصال شدیدی در بین جامعه گردید.  در همهء این مدت، دانشگاههای دولتی جذب کمتری نمودند و در عوض مراکز صدور مدرک، دانشنامه، پورپوزال و پایان نامه در عوض مبلغی باعث رشد و تکثیر قارچ گونه گردید.

جامعه ناهنجار با تعداد زیادی راننده تاکسی،شاگرد نانواو بناومکانیک، مهندس، ورزشکار و شغلهای کاذب. ووووو مدرک دار کم سواد پرخاشگر کم طاقت تحت فشار مواجه گردید
و از طرفی بهترین رشته های آینده دار با تعریف سهمیه، رانت، بورسیه و سفارش و فروش سوالات در اختیار عده ای مثلاً نخبه پوشالی قرار گرفت.
و آنهایی که به هیچکدام دسترسی نداشتند قمه ای بر کمر بستند یا خود زنی، یا زدن دیگری.  آمار خودکشی ( ترکمن ها آتش و خودسوزی،عده ای خود حلق آویز، عده ای سم. و قرص گندم) خودزنی بدتر یعنی خودخوری و انتحار ذهنی که باعث افزایش چشمگیر معضلاتی وحستناک چون اعتیاد، طلاق، فرار و غیره گردید،

روزگاری بعد از خوردن کتک از معلم به خودمان دلداری میدادیم" چوب معلم گله هر کی نخوره خله" بعدها فهمیدم که چرا چنین مثلی بسیار محبوب بود اینکه باعث میشد خل نباشیم تا برای مبادای آینده با انجام کارهای نا معقول چوب قانون و مقررات را تناول نکنیم
در دبیرستان ها با آن چثه های انروزی فلک برپا بود و چوب دبیرستان تلنگری بود که این چوب چوب محبت است برای اصلاح تا مبادا بعدها چوب سفت و سخت قانون را بخوری
آن چوب و فلک حکم مشت نخورده همیشه دلهره آور جامعه و قانون را داشت که مبادای ترسش زندانها خالی بود و دستگاه قضا با حوصله تر

ولی اما امروز شاهد وقاحت نوجوانمان هستیم که وقتی معلم بچشمش موجودی صرفاً وقت پر کن است در جامعه چه نگاهی میتواند داشته باشد



پایان قسمت سوم

" ادامه دارد.......

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104