سیاسی

 

 

c_300_300_16777215_00_images_MoradGhorban.jpg



تورکمنیا _ مراد قربانی :در پایان بخش سوم موضوع به سه کلید واژه دسترسی پیدا کردیم: مدرسه،دستگاه قضایی، زندان


درنگاه اول شاید ارتباط چندانی بین این سه مکان به نظر نیاید اما مشکل از جایی آغاز شد که همان اختیارات مدرسه به جایی بنام دادگاه منتقل شد اما نه از پایه، نه از شش سالگی، نه از ضمیر پاک و آموزش محور کودک مستعد، بلکه در مقابل یک نوجوان و جوان بزهکار که بالفطره با کمی صیقل از پایه میتوانست نباشد،

یک درخواست کننده طلاق که میتوانست با کمی اخم ولی قلب صاف و پاک مدرسه آنجا نباشد، یک قاتل یک جانی یک معتاد یک سارق، راهزن قاچاقچی و هزاران آسیب اجتماعی دیگر که میتوانست چنین نباشد



براستی چرا چنین شد

چرا به موازات ارتقای قدرت و اختیارات دستگاه قضا. آموزش و پرورش مهجور تر شد
چرا در مقابل یک کشیده منتج از لحظه یک معلم که حاضر بود برای نجات جان دانش آموز داخل آتش برود یا خود را به رودخانه خروشان پرت کند، حمایتی صورت نگرفت ؟

معلمی با بیست سال سابقه و اقساط ماهانه کمرشکن مایحتاج زندگی اش محکوم به پرداخت دیه گردید .چرا از نظر اقتصادی دستگاه قضا ثروتمند و سیستم آموزشی هنوز در زاغه ها و کپر ها و مدارس ترکیبی چند کلاسه مشغول خدمت میباشد.نگاهی به خودرو های شخصی کارمندان دو نهاد، پوشش ظاهری آنها و سایر موارد ابتدایی موید این نکته نمیباشدو چرا زندانها روز بروز شلوغتر میشود و بار علمی دانشگاهها کمتر طلاق آماری آزار دهنده دارد ؟اعتیاد تا جایی پیشرفت میکند که سهمیه توزیع برایش پیش بینی میشود؟و چراهایی خاموش چون چراغ هزاران کارخانه بی اشتغال جامعه نیازمند توجه قوی تر به آموزش نظام مند است و اگر با تنبیه مخالف است باید سایر ملزومات رشد و ارتقای روحی را فراهم کند.


مدارس کمتر مکانهای بازی متناسب با روحیات دارند، حتی در شهر های ظاهرا بزرگ  هم مدارس کمتر امکانات مدرن دبجیتالی دارند جامعه هم هرروز با تعطیلی مواجه است تعطیلی سینما،تاتر، کنسرت روح شهر غبار گرفته است، نوجوان کمتر نظم دیده مجبور به تک چرخ زدن میشود و خدای نکرده کسی به صدای اگزوز موتورش گیر دهد با نوک تیز قمه اش مواجه میشود و دوباره وا مصیبتا برای خانواده خوانده و خواهان

خواهان داغدار و خوانده به علت عدم دسترسی به تخلیه هیجان باید جایی برود خود بخود درگیر آموزش های منفی حاصل از زندگی با متخصصان خلاف میباشد. امیدوارم با توجه به طولانی شدن مبحث باعث رنجش دوستان نگردیده باشیم، هدف از این مقال مفصل در بخش اول توضیح داده شده و نیازی به توضیح مجدد نیست.


  • چند جمله و مثال کوتاه و سپس کوچکتر نمودن مبحث به ایجاد محیطی امن در ترکمنصحرا

    مدارس فوتبال برای ورزش، روح پهلوانی پول میگیرند و بازیکن تحویل میدهند،
  • غرور کاذب پزشکان بواسطه دریافت های فراتر از تصور، رفتار  متناسبی با بیمار ندارند
    بیماران و همراهان بدلیل عدم آشنایی به وظایف خود در برخوردهای بیمارستانی و کلینیکی با تهدید به شلاق و زندان و دیه مواجه میشوند
    مهندسان بعلت رقابت شدید فرصت شغلی مجبور به تن دادن به خواسته های کارفرما یا سیستم خودشان هستند

    رانندگان دغدغه های عدم همخوانی مخارج خود،خانواده، خوردو و سایر کمبودها روحیاتی عصبانی دارند

    سالنهای ورزشی جایی برای لذت نیست چون رکیک ترین حرفها رد و بدل میگردد

    ماموران راهور وانتظامی هم، خداقوت حرفی نمیزنم چون حق با آنهاست

    قضات و دستگاه قضایی هم بهترین هستند چون واقعاً میترسم ( سرباز نیروی انتطامی مستقر دادگاه موهایش همیشه از موهای من قشنگتر و بلند تر است بقیه که توفیق الله)

    آنچه میماند منم و بیکاری و بیماری و طلاق و اعتیاد .ناهنجاری هایی که با نوک قمه ام باعث مرگ عدنان و مهران میشود و پرونده قاتل برای قهرمان تکواندوی شهرم

    بیاییم راهی ساده را خودمان دوباره آغاز کنیم .برای فرزندانمان هر روز نقاشی کشیدن را اجباری کنیم.کفش های واکس خور بخریم و از چهار سالگی جبر و آمیخته به مهر یاد بدهیم کفششان برق بزند، اگر کتانی گرفتیم هم همیشه تمیز باشد.فضای مجازی شان را محدود نکنیم بستر مناسب خلق کنیم .دوست بودن با فرزندان یعنی رابطه ای توامان از ترس، عشق و احترام بسازیم. در منزل مادر خانواده را با مهر صدا بزنیم تا برای همه ملکه محبت شود تادر خیابان مادرانشان را محبت آمیز نگاه کنند
    و خواهرانشان را در خیابان ناموس خود بدانند. به مدرسه و معلمان تا حدودی آزادی تربیتی بدهیم و با کوچکترین حرکتی درخواست دیه نکنیم بگذاریم معلم با ابهت تر از قاضی باشد معلم راهی به نور شاید بگشاید قاضی با تخفیف مجازات به دیه و زندان.

    خانه محیطی امن پر از شور و شوق و نشاط باشد با فرزندان خود حتی المقدور برقصیم، بازی کنیم سربسر هم بگذاریم .با آنها مسابقه بدهیم و گاهی برنده شویم گاهی بازنده

    برایشان شعر بخوانیم، رمان بخریم و کاری کنیم شعر بخوانند . شاید بتوانددر لابلای پرده های زمخت روزمره تمام این دلخوشی های کوچک یک ساعت وقتمان بگیرد و یک عمر برایشان سرود عشق و لبخند باشد. فرزندانمان در تورکمن صحرا جغرافیای رنگ و نقش و روح زندگی بگذاریم رنگین باشند. آینده میتواند آینده زیبایی باشد، باشد که دادگاههای ما پرونده های کمتری داشته باشند، فاریابی خالی تر شود ولی بعلت تکثر و تعدد قبول شدگان ممتاز دانشگاهی هر سال رشته های معتبر تری به این جغرافیا بیاید.

    و کلامی که نگفته در دلم ماند و نمیزنم شاید اگر بگویم دلم برای دیدن شیرین کاریهای تایلان یکساله تنگ شود، برای نقاشی های دایان ده ساله ام، برای شنیدن نوای آهنگین آیشای تنیده در وجودم


    با تقدیم احترام بابت صبر و حوصله دوستان

مراد قربانی

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104