سیاسی

 

 

 

motorpark.jpg

تورکمنیا- حمید حاجی پور: پارکینگ بزرگی که تا چشم کار می‌کند موتور است و موتور. موتورهای رنگ و رو رفته‌ای که  شواهد نشان می‌دهد ماه‌ها و شاید سال‌هاست در  خانه ابدی شان خوابیده‌اند.
بعد از  عکاسی با موبایل دوباره بر می‌گردم پایین و می‌روم داخل پارکینگ موتور. قیامتی است. موتورهای زیادی پارک شده‌اند یا بهتر است بگویم روی هم افتاده‌اند. به جرأت می‌توان گفت نیمی‌از آنها اسقاط شده‌اند.


هنوز دست به‌کار نشده برای تهیه این گزارش و یادداشت برداری، جوانی درست وسط موتورها شروع می‌کند به فریاد کشیدن  بعد می‌فهمم بنده خدا حق دارد. چند موتور روی موتورش افتاده‌؛ باکش از بین رفته‌، طلقش شکسته، چرخ‌هایش پنچر است. کیلومتر شمار هم سرجایش نیست.
پارکینگ‌دار می‌گوید موتور، از همان اولی که پلیس به اینجا آورده همینجوری بوده ولی صاحب موتور  که رگ گردنش از عصبانیت بیرون زده و هر لحظه انتظار می‌رود خطایی از او سر بزند چیز دیگری می‌گوید.
چند جوان دیگر که آنها هم آمده‌اند تا موتورشان را تحویل بگیرند جوان عصبانی را به بیرون پارکینگ می‌برند تا کمی آرامش کنند.
تکیه می‌دهد به دیوار و سفره دلش را باز می‌کند که موتورش را 3 ماه پیش 7 میلیون خریده و همان ماه اول به‌خاطر نداشتن کلاه ایمنی،  توقیفش کرده‌اند و با کلی دوندگی  امروز قبض ترخیص را گرفته و حالا که آمده  با موتوری روبه‌رو شده که هیچ شباهتی به موتور خودش ندارد؛ آهن قراضه‌ای است بیا و ببین.
 وقتی خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم که خبرنگارم، چند نفر از مراجعان شروع می‌کنند به شکایت کردن که حتماً اینها را در روزنامه‌تان بنویس.
یکی از آنها که بی‌خیال موتورش شده، می‌گوید: «6 ماه پیش تصادف کردم و دیروز موفق شدم دستور آزادی موتورم را از قاضی بگیرم. امروز آمدم پارکینگ که ببینم موتورم سالم است یا نه. از لا به لای این همه موتور توانستم جسد موتورم را پیدا کنم.
 برف و باران و آفتاب پدرش را درآورده‌. وقتی این وضع را دیدم بی‌خیال موتورم شدم. مگر دیوانه‌ام برای موتوری که دیگر 500 هزار تومان نمی‌ارزد 250 هزار تومان پول پارکینگ بدهم. در ضمن باید پول بیمه و جرثقیل را هم به این مبلغ اضافه کنید.»

یکی دیگر از جوان‌ها که موتورش را مثل گوسفند قربانی روی زمین گذاشته و منتظر وانت‌بار است هم شروع می‌کند به درد دل: «روزی 2 هزار تومان پول پارکینگ می‌گیرند ولی انگار نه انگار این موتورها صاحب دارد. ما پول مان را از سر راه نیاورده‌ایم که به اینها بدهیم.  همه موتورها را می‌ریزند روی هم. چراغ و راهنما و باک آسیب می‌بیند و... همین الان پیش خودم سرانگشتی حساب کردم  300 هزار تومانی برای تعمیر توی خرج افتاده‌ام.»
از پارکینگ‌دار می‌پرسم سرنوشت این همه موتوری که روی هم تلنبار شده‌ چه خواهد شد؟ این مرد بی‌حوصله با لباس‌های روغنی  و  موهایی شانه نکرده در حالی که سیگار را از گوشه لبش برنمی‌دارد، می‌گوید: «می‌خواهی چه بشود؟ یک‌سال که خبری نشد با دستور قضایی می‌برند برای اسقاط یا برای فروش تحویل اموال تملیکی می‌شوند. به همین خاطر است که اینقدر درب و داغان هستند.»
می‌پرسم چرا  به وضعیت موتورها رسیدگی نمی‌کنید و آنها را روی هم می‌ریزید؟
-  اینجا روزانه آنقدر موتور می‌آورند که دیگر جا نمی‌شود. اینهایی هم که می‌بینید روی هم ریخته، به‌خاطر باد است.
- خسارت موتورهایی را که آسیب می‌بینند می‌دهید؟
- خسارت؟ می‌شود به باد گفت نیا و موتورها را نینداز؟ مگر چقدر گیرمان می‌آید که بخواهیم خسارت هم بدهیم!
عجب دنیایی است اینجا جایی شبیه صحرای محشر است.  هرکس دنبال کار خودش می‌دود. یکی آمده موتور یا ماشینش را بگیرد. آن یکی تا پول نگیرد موتور را نمی‌دهد. سگرمه‌ها توی هم است. بیشتر آدم‌هایی که اینجایند عصبی شده‌اند.
شاید تنها کسی که با دوندگی موفق شد دو روزه وسیله‌اش را آزاد کند و به سلامت از این خوان‌ها عبور کند من باشم. اما پیش خودم حساب می‌کنم در پروسه دادسرا، مرکز ترخیص خودرو و موتورسیکلت و پارکینگ چه میزان زمان، انرژی و پول صرف می‌شود؟ تکلیف موتورهای مردم چه می‌شود؟  اصلاً توقیف بهترین روش برای فرهنگسازی و کاهش تخلفات است؟
این گزارش را در حکم یک روز سرکشی به پارکینگ خودروها و موتورهای توقیفی بدانید. لابد مسئولان هم حرف های زیادی برای گفتن دارند .

منبع: روزنامه ایران

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104