سیاسی

 

 

c_300_300_16777215_00_images_b_0_0_0_10_images_asas_meeting_seyyedi.jpg

تورکمنیا : دکتر جلال الدین سیدی، استاد اهل سنت دانشگاه، بازگشت به پویایی اصیل اسلامی را ضرورت اساسی رفع مشکلات و موانع امروز جوامع اسلامی دانست و بر کارویژه های حکومت در تعدیل فضای محافظه کاری و ایستایی امروز این جوامع تأکید کرد.

 

به گزارش خبرنگار اساس نیوز، دکتر جلال الدین سیدی، استاد اهل سنت دانشگاه در نخستین نشست هم اندیشی علما و اساتید دانشگاهی اهل سنت گلستان به بررسی و تحلیل وضعیت امروز جوامع اسلامی پرداخت و بر نقش مؤلفه های اساسی ایستایی و پویایی جوامع اسلامی در دوران معاصر تأکید کرد. در ادامه، مشروح سخنرانی این استاد علوم سیاسی دانشگاه تقدیم مخاطبان اساس نیوز شده است:

 

دکتر جلال الدین سیدی: «در ابتدا تشکر می کنم از بانیان این جلسه و اساتید محترمی که تشریف آورده اند. این جلسات اگر تدام یابد، یقین دارم نتایج مفیدی به بار خواهد آورد و می تواند به صورت آرشیوی درآمده و مورد استفاده محققان و جوانان قرار گیرد. اما با توجه به اینکه سخنرانان پیشین در خصوص تاریخ اسلام و سیر تحول جوامع اسلامی از روزگاران گذشته تا دوران نزدیک به روزگار معاصر سخن گفتند، سرآغاز صحبت های اینجانب معطوف به زمان معاصر و مسائل مبتلابه امروز خواهد بود.

 

دبیر محترم نشست، نکات خوبی را عنوان کردند. اینکه، در ابتدا می بایست به درک نظری از آنچه که هست، برسیم تا در وهله بعدی بتوانیم به درکی عملی و مشترک از آنچه که باید باشد، دست یابیم. واقعیت نیز همین است که بدون دستیابی به درک مشترک نظری، رسیدن به یک عمل مشترک مؤثر بسیار دشوار خواهد بود. در مرحله اول می بایست ببینیم که در حال بحث بر روی چه مسئله ای هستیم. به عبارت دیگر، قبل از هر چیز در ارتباط با موضوع بحث باید شفاف سازی صورت گیرد که آیا در حال صحبت درباره جهان اسلام هستیم و یا در حال گفتگو درباره مسلمین. این دو مقوله می بایست از یکدیگر تفکیک شود؛ چرا که بحث اسلام، بحثی مجزا از وضعیت امروز جامعه مسلمین است. در این مرحله باید به پاسخی مشترک در این باره برسیم که امروزه، آیا این اسلام است که در وضعیت افول واقع شده؟ و یا جوامع اسلامی است که دوران نزول خود را تجربه می کند؟ بنده باور دارم که اگر از ابتدا خشت های مفاهیم بر روی هم و به درستی چیده نشود، دیوار شناخت ما تا ثریا مسیری کج را خواهد پیمود. بنابراین، در ابتدا پیشنهاد می کنم که روشن شود بحث ما در ارتباط با ضعف و افول اسلام است و یا در ارتباط با ضعف و افول جامعه اسلامی.

 

به نظر من، موضوع بحث امروز ما، عبارت دوم و یا همان ضعف و افول جوامع اسلامی است. چرا که اسلام، به هر صورت یک ایدئولوژی است و در طی دوره 1400 ساله توانسته است بخش عظیمی از جهان را به تسخیر خود درآورد. البته این تسخیر، تسخیری معنوی است و معنای مادی آن موردنظر نیست. به این اعتبار، اسلام مردمان مختلفی از سراسر جهان، از غرب و شرق و از شمال و جنوب تسخیر کرده است و اتفاقا همین هم باعث می شود تا این حجم از هجمه متوجه ایدئولوژی و تفکر اسلامی شود. باور شخصی من این است که اگر یک ایدئولوژی ضعیف باشد، افراد و گروه هایی که منافع و بنیان های رفتاری آنان با این ایدئولوژی در تضاد و تقاطع است، احساس خطر نخواهند کرد. اگر اسلام، ایدئولوژی ضعیفی بود، چه لزومی داشت تا این همه هزینه برای تبلیغات منفی و مقابله با آن صورت گیرد. بدین ترتیب، علاوه بر پیشنهاد تفکیک دو مقوله ضعف اسلام و ضعف مسلمین، اعلام می کنم که بنده اعتقادی به ضعف اسلام ندارم.

 

اسلام به عنوان یک ایدئولوژی یک پدیدهء سوبژکتیو است ، ابژکتیو نیست. یک ایدئولوژی، مسئله ای ذهنی است. هنگامی که از مسئله ای ذهنی صحبت می شود نمی توان گفت که آنچه من نشان می دهم، اسلام است. نمی توان این مسئله ذهنی را با اشاره به موقعیتی خاص نشان داد. آنچه نشان می دهیم در نهایت، تنها برداشتی از اسلام است که در ذهن ما نقش بسته است. در این مرحله باید به این نتیجه برسیم که برداشت همه ما از اسلام یک فهم ذهنی و برداشتی نسبی است. بنابراین، مطلق گرایی در برداشت از اسلام، ما را به سمت تحجّر و تصلّب در اندیشه سوق خواهد داد. پیشنهاد من این است که این مسئله نسبی گرایی را همواره مورد توجه قرار دهیم و اگر در جایی صحبت از اسلام می شود، باید دید کدام اسلام مدنظر است؟

 

همگی اذعان داریم که نزاع هفتاد و دو ملت در اسلام وجود دارد. در همه ایدئولوژی ها هم وجود دارد. پدیده ای که پویا بوده و از دینامیزم برخوردار باشد، بالاخره در مسیر حرکت و پویایی خود دچار برخی انشعاب ها می شود. بروز برخی اختلاف ها هم ناگزیر است. این قضیه در همه ادیان وجود داشته و در دین مبین اسلام هم وجود دارد. البته باید تصریح شود که حقیقت دین اسلام ناب و واحد است و ما در برداشت های خود از اسلام اختلاف نظر داریم. بدین ترتیب، باید توجه کنیم که اگر اسلام در جایی ضربه می خورد و یا در جایی با آن مقابله می شود مانند داعش و النصره، نه اسلام، بلکه آن برداشت خاص از اسلام است که محتمل ضربه می شود؛ نه برداشت ما. چرا که برداشت ما با برداشت آنها یکی نبوده است و افول آنها افول ما نیست. اتفاقا وقتی هجمه های وارده به اسلام را بررسی می کنیم، به این نتیجه می رسیم که آنچه به آن حمله می شود اساسا اسلامی نیست که ما به آن باور داریم. همجه های فعلی به اسلام در جهان، معطوف به اسلام تندرو، افراط گرا و سلطه گر است که خود ما هم اعتقادی به این گونه از اسلام نداریم.

 

 آنچه که باعث افول و تضعیف جوامع اسلامی شده، به نظرم و همان طور که سایر اساتید حاضر در جلسه هم بیان کردند، دور شدن ما از اصل اسلام است. چرا که ما از آن نعمت هایی که اسلام برایمان در نظر گرفته است، فاصله گرفته ایم؛ از آن نعمت ها بهره مند نشده و دچار تفرقه و اختلاف می شویم. بنابراین، اگر ما به اصل اسلام بازگردیم، به نظرم این مشکلات و اختلافات حل خواهد شد. حال اگر پرسیده شود که چگونه جوامع اسلامی دچار رکود شده اند، باید دید که جامعه اسلامی در ابتدا دارای چه چیزی بوده است که با برچیده شدن آن، این اختلافات و مشکلات ظهور کرده است؟ باید پرسید که چه عامل یا فاکتوری بوده است که با فقدان آن، جوامع اسلامی دچار مشکل و ایستایی شده است؟ مگر اسلام برای جوامع آن روز چه ارمغانی داشت؟ برای مردم آن روزگار چه چیزی آورد که اینقدر مورد استقبال واقع شد و پیشرفت کرد؟ امروزه باید آن خلاء را به درستی ببینیم و به درستی پر کنیم.

c_500_0_16777215_00_images_b_0_0_0_10_images_IMG_892055465954.jpg

 

جامعه ای که اسلام در آن ظهور کرد، جامعه ای متحجّر بود. جامعه ای محافظه کار بود و به قول اساتید، جامعه ای فاقد عقلانیت بود. همه مسائل در آن جامعه، توصیفی بود؛ درکی نبود. مثلا، فرهنگی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد، بر اساس روایات بود و بر مبنای عقلانیت گرایی نبود. جای کنکاش و جای نقد در آن جامعه خالی بود و مردم قادر نبودند احکام و موارد مورد نیاز خود را از آن فرهنگ استخراج کنند. بنابراین، در آن جامعه از دینامیزم خبری نبود. در مقابل، اسلام حاوی پویایی بود و آن تابوی ایستایی را شکست. اسلام، محافظه کاری را از بین برد.

 

مسئله پویایی و ایستایی در اسلام تا حدود زیادی به مسئله حاکمیت در اسلام باز می گردد. وقتی اسلام وارد مقوله حاکمیت شد، حاکمیت نیز برای خود قواعدی دارد و یکی از این قواعد، انحراف آن از مسیر اصلی و دور شدن از اهداف اولیه و تعیین شده خود، در صورت نبود نظارت است. حکمای مسلمان در قرون گذشته، پس از رسیدن به قدرت در صدد حفظ موقعیت خود برآمده و دچار محافظه کاری شدند و همین هم باعث شد تا اسلام از مسیر و اهداف اصلی خود دور شود.

 

امروزه، بسیاری از جوامعی که مسلمانان در آن زندگی می کنند، ادعای حکومت اسلامی ندارند و به صورت لائیک اداره می شوند. اما در جوامعی هم که مدعی اسلام هستند، این احساس نیاز به پویایی درک شده است و حکومت ها به دنبال رفع تصلب و تعدیل محافظه کاری هستند. نمونه آن کشور عربستان است که اخیرا اصلاحاتی در آن کشور در حال انجام است. این ویژگی، مسئله ای است که می بایست درباره آن بحث های مفصلی صورت گیرد و مشخص شود که جامعه اسلامی چرا دچار ایستایی شده است. باید بررسی شود که باعث و بانی این ایستایی در جوامع اسلامی چیست. آیا این وضعیت ناشی از ضعف علمای ماست؟ و آیا از ضعف حکمای ما ناشی شده است؟ آیا ضعف مردم ما چنین وضعیتی را رقم زده است؟ و یا از ضعف نخبگان جامعه اسلامی نشأت گرفته است؟ به نظرم اگر بحث را از این نقطه آغاز کنیم به نتایج خوبی دست خواهیم یافت.

 

بابت وقتی که در اختیار بنده قرار دادید سپاسگزارم».

پایان گزارش

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104