سیاسی

 

 

c_300_300_16777215_00_images_Gonbad_borjghabus.jpgتورکمنیا: سرخی روز پاورچین پاورچین رو به سیاهی می رفت.

دقایقی بیش نبود که منزل را از سر بی حوصلگی و بی قراری ترک کرده بودم و سوار بر اتومبیل در خیابانهای این شهر کوچک دور می زدم. گاه نگاهی به پیاده روهای خلوت شهر می انداختم که گویی از رفت و آمد مردم خسته شده بود و گاه نگاهی به داخل فروشگاههای خلوت و بی رونق.

در همین حال تصمیم گرفتم از این شهر خسته خارج شده و به یکی از شهرهای اطراف بروم و حال و هوایی تازه کنم. با یکی از دوستان پایه تماس گرفتم و به اتفاق وی به سوی شهر گنبد کاووس حرکت کردم.

وارد جاده کم عرض و دراز و دردآور گنبد کاووس شدیم.از آن جهت می گویم دردآور که هر وقت از سمت غرب تورکمن صحرا وارد این جاده می شوم از فرط دست انداز زیاد کمردردم آغاز می شود.

هوا کمی سرد بود و باران بهاری رو به باریدن گرفت. نگاهم بر روی خط چینهای سفید جاده بود که با هربار رفت و برگشت برف پاک کنها از دیدگانم محو می شدند و دوباره پدیدار می گشتند. نور چراغ بالای برخی ماشینهای روبرو چشمانم را اذیت می کردند و گه گاهی قطره های باران دیدگانم را تار می کردند، ابتدای جاده بودیم و سکوت بر ماشین حاکم بود. گویی این رفیقمان هم حال و هوایی بهتر از من نداشت و هر دو در افکار و خاطرات خودمان غرق بودیم. به همین خاطر صدای سیستم صوتی ماشین را کمی بالا بردم اما فایده ای نداشت خیلی وقت بود که آهنگای آن برایم تکراری شده بود باز صدای آن را کم کرده سر صحبت را با گفتن چه خبر ؟ به دوستم آغاز کردم. خلاصه جای شما خالی اینقدر این دوست تازه متأهلم از سختی های زندگی و بیکاری و خاطرات و برنامه های آینده خودش گفت که نفهمیدم چطور وارد شهر گنبد کاووس شدم. البته بین خودمان باشد که از این همه سخن فقط لحظه ای را به یاد دارم که از شنیدن دردلهای زیادی این دوستمان  ازفرصت  خلوتی جاده و سکوت آسمان وحشی استفاده کرده برنامه تخت گاز را آغاز نمودم.

از آنجایی که خودمان از ماندن در خانه خسته شده بودیم و دوست نداشتیم مزاحم کسی شویم به سمت بلندترین برج آجری جهان حرکت کردیم. خیابانهای گنبد سرحال و شلوغ است. ماشین را به سختی پارک کردیم و وارد محوطه برج قابوس شدیم.

به به چه هوایی... آدمی کیف می کند وقتی این همه شلوغی را می بیند. کنار در ورودی چند عدد غرفه و آلاچیق سنتی دایر کرده بودند. جلوی یکی از غرفه ها هفت سین زیبایی چیده بودند و از یکی از آلاچیقهای سنتی تورکمن ها به آن « تورکمن اوی » می گویند صدای دلنواز موسیقی سنتی به گوش می رسید که آدمی از شنیدن آن لذت می برد. کمی جلوتر رفتیم عده ای از زوایای مختلف برج قابوس عکس می انداختند و عده ای از خانواده ها و جوانان از خوشان سلفی می گرفتند. عده ای دیگر هم بر روی صندلی های پارک نشسته ضمن صحبت با یکدیگر نگاهی به آدمای اطراف می انداختند، ما هم خیلی خوشتیپ بودیم و این نگاهها از ما نیز غافل نبود. یک زاویه خوب و خلوت برای انداختن عکس پیدا کردیم و با کمال ادب و احترام از دختر خانمی که برای انداختن عکس آمده بود خواستیم تا از ما دو تا عکس یادگاری بگیرد و خوشبختانه درخواستمان نیز مورد قبول واقع شد. بعد از انداختن عکس یادگاری به سوی غرفه ها به راه افتادیم و وارد نمایشگاه مخصوص غذاهای سنتی شدیم.

بوی تند غذاهای سنتی همه جارا فرا گرفته بود و من نیز زیرچشمی به بهداشتی بودن یا نبودن وسایل غرفه ها دقت می کردم و برای خودم مأمور بهداشتی شده بودم در نهایت کنار غرفه ای ایستادیم که علاوه بر فروش بورگ داغ به مشتریانش کتاب رایگان هدیه می داد. جای شما خالی چندتا بورگ داغ زدیم تو رگ و در حین خوردن نگاهی هم به کتابها می انداختیم. دوستم یکی از کتابهایی را که با آثار نویسنده اش آشنا بود برداشت و چند بار ورق زد و آن را انتخاب کرد و گرفت. من هم که بیشتر به کتابهای تاریخی علاقه مند بودم کتابی از این غرفه پسند نکردم؛ اما در ادامه دید بازدید وارد  نمایشگاههای صنایع دستی و کتاب شدیم.  

در حالی که از دیدن صنایع دستی لذت می بردم، همزمان از دیدن عناوین تکراری کتابها دلخور بودم و با بی میلی هر چه تمام به کتابها چشم می دوختم. ناگاه به طور اتفاقی کتابی با عنوان « تورکمن های یموت » را از میان کتابها در دست گرفته و به سبک محققان تاریخ لایش را باز کردم تا با چندتا ورق زدن ژستی گرفته و کتاب را بگذارم سرجایش، اما شرایط به گونه دیگری رقم خورد. کل کتاب مورد اشاره 385 صفحه بود و توسط یک قوم نگار آمریکایی به نام پروفسور ویلیام جی آیرونز نوشته شده بود. کتاب جامعه تورکمن صحرا را آنگونه که در حدود سالهای 1960-1970 بوده توصیف می کرد و نویسنده آن در ابتدای کتاب به سفرهای خود به تورکمنصحرا به همراه همسرش و زندگی خود در میان یموتهای تورکمن پرداخته بود و در این کتاب ضمن دادن اطلاعات خوبی از طوایف تورکمن به مسائل سیاسی، تاریخی، محیط شناسی، گروههای خانواری، اقتصاد و ازدواج، از مهمان نوازی تورکمن ها تعریف و تمجید نموده و از آنها به خاطر خوش خلقی شان تشکر کرده بود. مبلغ 15 هزار تومان برای خرید این کتاب پول دادم. کتاب را گرفته در محوطه برج قابوس گشتی در میان 50 الی 60 آلاچیق تورکمنی زدیم و بعد از خوردن یک لیوان چای زغالی در کنار یکی از آشنایان آنجا را ترک کردیم. در ادامه خرید به گشت و گذار در پاساژهای شهر گنبد پرداختیم و در ادامه پس از خسته گی کامل به سوی شهر خود حرکت کردیم. البته این بار نه با برنامه تخت گاز بلکه با احتیاط کامل چون به یاد آوردیم که گلستان در رتبه سوم تصادفات کشور قرار دارد.

 حدود ساعت یک شب بود که دوستم را پیاده کرده و به خانه رسیدم. به محض اینکه وارد اتاقم شدم کتاب را باز کرده یک نفس 90 صفحه از کتاب را مطالعه نمودم. کتاب علاوه بر ترجمه ساده و نثری روان دارای مفاهیم قابل تأملی بود و من به همه شما خوانندگان گرامی پیشنهاد می کنم ضمن خوردن بورگ داغ و دیدن از دهکده سنتی گردشگری برج قابوس ، کتاب « تورکمن های یموت » را از دست ندهید و یک دور آن را بخوانید.

نتیجه اخلاقی این یادداشت هم این بود که : زنده باد بورگ داغ در دهکده شلوغ سنتی –گردشگری محوطه بلندترین برج آجری جهان در گنبد کاووس!

ناصر توسلی؛ سایت تورکمنیا

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104