سیاسی

 

 


تورکمنیا- مراد قربانی: این عادلانه نیست.....

صلاح الدین آخوند گوکلان


تمام چیزی که انتظار دارم،ا هرچقدر نزدیک تر میشدم با صحنه های عجیب تری مواجه می گشتم.
دوروحانی ترکمن در ورودی اتاق پذیرایی یک مسجد شیک، مدرن و بزرگ بر روی پله ها به جای دست دادن، انتظار دستبوسی، یکی یکی اقبالیون را به آغوش میکشند و برشانه های خادمین وحدت گوکلان دشت بوسه یی حواله میکنند و حالا مگر میشود با نامی غیر از این صدایش کنی،
"" حضرت صلاح جان تاقصیر """


من بدلیل عدم شناخت کافی ذهنیت خوبی نسبت به اطراف نداشتم شاید دلیلش بیشعوری خودم بود. مدتی ست بدنبال هویت ذاتی گمگشتهء خودم میگردم و به معنویت با چشم بازتری نگاه میکنم. در تمام لحظات احوالپرسی لبخند و ارادت از چهره این دونفر صید میکردم ،حضرت صلاح جان تاقصیر و حضرت اسماعیل جان آخوند!
گاهی حسودی میکردم. مگر میشود سهم من از معنویت یک در هزار نباشد و سهم معنویت صلاح جان را حتی نتوان حدس زد؟!
مگر میشود در این عصر آغشته به هزار نوع دغل و دورویی و بی هویتی، انسانی اینچنین بی ریا باشد مخلص باشد. با آرتروز زانویش حداقل ده بار از جایش بلند شود که مبادا وسایل پذیرایی از مهمان ناقص باشد و با لبخند از اطرافیان بخواهد سریع غذایی هم آماده کنند.
من مبهوت ولی بزرگان اقبال گزارش مبسوطی از فعالیتهای حال و آینده خدمت ایشان ارائه داده و برای شروع فعالیت بزرگ خود کسب تکلیف و دعای خیر و اجازت نموده تا همچنان لبخند ی شرمگینانه نصیبمان گردد.


به هر تقدیر پس از مدتی که گذشت، اسمعیل جان آخوند بزرگوار اوامری را فرمودند و صلاح جان تاقصیر فرزند صالح منادی همیشگی وحدت و لبخند گوکلان دشت مرحوم باباجان تاقصیر رحم الله عنه، فقط دعای خیر نمودند و با تاکید بر مواضع اعلامی قبلی شان مجدداً اعلام نمودند مبنی بر این که حوزه علمیه ربانیه چنارلی مبادا دخالتی در فرآیند دموکراتیک و یا مناسبات داخلی انتخابات داشته باشند. تاکید داشتند بر این که  ایشان بر له یا علیه هیچ کدام از عزیزان کاندیدا تایید یا عدم تاییدی ندارند و فقط خواستار حضور حداکثری مردم فهیم منطقه در هردو انتخابات پیش رو و انتخاب اصلح در راستای اهداف عالیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایرا می باشنند. همچنین خواستار فعالیت صادقانه اقبال گردیدند و حمایت خودشان را از این گروه با توجه به سبقه و عقبه به صراحت بیان فرمودند.


من در تمام مدت کسب فیض از محضر استاد محو معنویت سرشار از ذات اقدس ایشان بودم و گاهی تلنگری به دانگ آتار میزدم که لعنتی چرا باید یک نفر اینهمه معنویت از خود ساطع کند، چنان شیفته خصایص استاد شدم که بی اختیار فکرم به سمت وضو گرفتن رفت و مقارنت نماز عصر و سجده شکری بابت الطاف کریمه الهی که این جمعه متبرک نصیبم گردانید، اما بازهم در یک لحظه صلاح جان مهربان وسایل پذیرایی مجددی بر سفره آوردند و جای همگی خالی قطاب داغ تنوری و شرمندگی بیشتر ما و جالب تر اینکه در تمام این مدت ملا ها و قرآن پژوه ها شاگردان استاد که الحق رنگ و بوی پدر معنوی خود را گرفته بودند در پذیرایی احسن گوی سبقت از هم میربودند و هرآنچه می آوردند با چاشنی عشق بود.


روایت گرچه طولانی شد، لیکن با خود می اندیشم حیف است صحنه های جالب را بازگو نکنم. سعی می کنم از هیجان وصف ناپذیر به آغوش کشیدن "مراد" در اوان ورود بگذرم، اما مگر قید و بند شیفتگی رهایم می کند؟   واااااااااای مگر میشود آدمی به چنان جایی برسد و این همه متواضع باشد؟. صلاح جان از همه زودتر بیرون آمد من یک لحظه دیدم کفش های اقبالیون را خودش با دستهای متبرکش جفت میکند تا مبادا موقع پوشیدن کسی اذیت شود، باز یاد حرف مادرم افتادم که مقام و جایگاه معنوی و دلی به کسی میرسد که لیاقت ذاتی داشته باشد و خداوند این هدیه را به راحتی به کسی نمیدهد،  زبانم قاصر این رویت شد و کلامم خشکید.
وضو گرفتیم و نماز ادا کردیم، من که تا چند لحظه قبل احساس می کردم آدم بی مصرفی هستم جذب سجایا و مزایای ایشان شده و احساس صمیمیت و انس با حضرت تاقصیر و اسماعیل جان و دوستان میکردم و شوخی و بگو و بخند که بماند و وقتی شجره من را پرسیدند و متوجه نام بزرگ و پشتوانه ارزشمند پدر گرانقدر من شدند و اصطلاحا دوست بودیم، فامیل شدیم!  مسرتم بیشتر شد.


خوشا به حال چنارلی، گوکلان دشت، ترکمن صحرا، ایران، خوشبحال کل دنیا که هنوز هستند افرادی که بوی ناب انسانیت میدهند بوی سادگی و صفا واز کلامشان عشق میبارد و از وجودشان برکت، دیگر برایم فرقی نمیکند چه کسی نماینده می شود و چه کاری انجام میدهد، من به آنچه که در ذهنم میگذرد نزدیک تر میشوم "" میخواهم کمی آدم باشم""!
پس باید برای رسیدن به این خواسته با آدمهایی بزرگ بیشتر آشنا شوم از اقبال ممنونم، اقبالی ها راهتان پر دوام و مستدام تا من هم در کنار شما به هدفم نزدیکتر شوم کسب یک در هزار از بوی آدمیت حضرت صلاح جان تاقصیر در کنج لبخندت برای من هم دعا کن، برای اقبال و حرکت اقبالی ها و سلامتی خود و خانوده شان دعا کن، دعای تو مستجاب تر است بی آلایش است،و مثل قلبت، مثل روح پدر بزرگوارت پاک است ، من آدم متملق و چاپلوسی نیستم و اگر انرژی مثبت از کسی نگیرم مجیزش را نمیگویم و مدحش نمیکنم،
اما به پاس یکی از ارزشمند ترین سرمایه های معنوی و تکیه گاه های دنیای پیرامون تعظیم میکنم و امیدوارم هرچه زودتر با مشاهده جشن پیروزی در هفتم اسفند دوباره مهمان سفره پربرکت حضرت مهربانی باشیم.
چقدر حالم خوب شد.  لبخندت مستدام، سفره ات پر از نان، چراغت روشن و راهت پر رهرو باد، جناب صلاح جان تاقصیر گوکلان 💖🌷🌷

ارادتمند مراد قربانی تنگراه جمعه 9-11-94

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

0 #1 سبحان 1396-04-29 22:50
یادش بخیر اواخر سال نود و چهار .
روزهایی که بیشتر روستاهای حوزه انتخابیه کلاله و گالیکش وحتی همه روستاهای مینودشت رو دیدیم .چه وسعتی دارد دشت ترکمن.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104