سیاسی

 

 

c_300_300_16777215_00_images_945_u0x-M4pCmXU.jpgجلسه ماغتئمغولی خوانی با انتخاب شعر « بو دردی » شب گذشته با حضور اساتیدی از سرار تورکمن صحرا در گروه تلگرامی فراغی برگزار شد. 

 

این جلسه با قرائت استاد عبدالقهار صوفی راد و  طرح سوالاتی از سوی دکتر اراز محمد سارلی آغاز و پس از اظهار نظرات اساتید برجسته شعر و ادبیات تورکمن صحرا  پایان یافت. در ادامه این مطلب  بخشی از سوالات و نظرات اساتید را در این خصوص خواهید خواند. 

........جلسه مختومقلی خوانی.......

 

کمیته ادبی گروه فراغی برگزار می کند

 

....................بو دردی........................

 

Keşt eýledim, gezdim yşkyň dagyndan,

کشت اِیله‌دیم، گزدیم عئشقئنگ داغئندان

Ne beladyr, kimse çeker bu derdi?

نه بلادئر، کیمسه چکر بو دردی؟

Yşk dagyn assalar gögüň boýnundan,

عئشق داغئن آسسالار گؤگۆنگ بۇینوندان

Gök titreýip, çeke bilmez bu derdi.

گؤک تیتره‌ییپ، چکه بیلمز بو دردی.

 

بو شعر کوپ تاراپ لایین آنالیز بولیار

انالیز ادیجی استاد لار و سین چی ایش تانیجی لار :

1.تازه رسم الخط یازونا گچریان لار

حاجی بردی ایری

عبدالقهار صوفی راد

بهروز ایری

 

2.صور خیال وصنایع ادبی

فرهاد قربان زاده

یدالله صحنه

احمد نیازی

 

  1. سس بیلن اوکاماگ

سالار سبحانی نیا

عبدالقهار صوفی راد

امان نطر راد زاده

 

4.ماضمون سین چی

آنا دردعنصری

یعقوب داشلی برون

حمید کمی

نور الدین سن سبلی

 

5.شرح و دوشوندیریش

عبدالله محمدی

گلدی نظری

موسی قزلجه

عیدی وکیلی

 

6.ادبی و اجتماعی مضمون لار

آی جمال عطاخانی

صدیقه پوری

 

  1. ترجمه: کاکا بغیازی

 

استاد کاکا بغیازی: بو دردی / این درد (عشق ) را

Keşt eýledim, gezdim yşkyň dagyndan,

کشت اِیله‌دیم، گزدیم عئشقئنگ داغئندان

/ سیروسفرکردم واز کوه (صعب العبور) عشق گذرکردم!

( کشت(گشت)ایله دیم گزدیم عئشقئنگ داغئندا

/ در کوه عشق و عاشقی گشت و گذارکردم و قدم زدم؛

keşt(geşt)eýledim gezdim yşkyñ dagynda)

Ne beladyr, kimse çeker bu derdi?

نه بلادئر، کیمسه چکر بو دردی؟

/چه بلایست ( بلای عشق)؛ چه کسی می تواند این درد را تحمل کند؟

Yşk dagyn assalar gögüň boýnundan,

عئشق داغئن آسسالار گؤگۆنگ بۇینوندان

اگرداغ ونشان عشق (کوه عشق )را به گردن آسمان بیآویزند...

Gök titreýip, çeke bilmez bu derdi.

گؤک تیتره‌ییپ، چکه بیلمز بو دردی.

آسمان به لرزه می افتد واین درد را نمی تواند تحمل کند!

 

 

Yşk eser etmese, ýanmaz çyraglar,

عئشق اثر اتمه‌سه، یانماز چئراغ‌لار

اگر ازعشق تأثیر نگیرد؛ چراغ بی نور می ماند و روشن نمی شود.

Yşka düşse, guşlar eňrär, gurt aglar,

عئشقا دۆشسه، غوش‌لار انگرأر، غورت آغلار

ولی اگر به (درد) عشق مبتلا شود؛ پرندگان به ناله در می آیند و گرگ ( دل رحم می شود و) گریه سرمی دهد!

Egiler haýbatly, kuwwatly daglar,

اگیلر هایباتلئ، قووواتلئ داغ‌لار

و به تعظیم سرخم خواهند کرد ؛ کوه های پرهیبت وقدرتمند

Daşlar eräp, çeke bilmez bu derdi.

 داش لار ارأپ، چکه بیلمز بو دردی.

سنگ ها آب خواهند شد وتاب این درد را نتوانند خواهد آورد!

Kimdir yşkyň ýükün çeken merdana?

کیمدیر عئشقئنگ یۆکۆن چکن مردانا

(تاکنون) چه کسی توانسته مرد مردانه بارسنگین عشق را بکشد و تاب بیآود؟!

Pelek gördi — gorkup düşdi gerdana,

پلک گؤردی- غۇرقوپ دۆشدی گردانا

فلک عشق را بدید و از ترسش چرخیدن آغاز کرد!

Zemin jünbüş eýläp, oldy lerzana,

زمین جۆنبۆش ایلأپ، اۇلدئ لرزانا

زمین به جٔنب و جوش درآمد و لرزیدن آغاز کرد!

Çöller-düzler çeke bilmez bu derdi.

چؤل‌لر- دۆزلر چکه بیلمز بو دردی.

صحراها و بیابان ها ؛ تاب تحمل این درد را ندارند!

Behişt gaçyp çykmyş arşyň öýüne,

بهیشت غاچئپ چئقمئش عارشئنگ اؤیۆنه

(حتی ) بهشت از دست عشق فراری شده و به خانه ی عرش رفته!(عروج کرده)

Tamüg gorkup inmiş ýeriň teýine;

تاموغ غۇرقوپ اینمیش یرینگ تِیینه؛

و جهنم ترسیده ؛‌ به تَهِ زمین فرورفته!

Gaçdy derýa, aldy adam boýuna,

غاچدئ دریا، آلدئ آدام بۇیونا

دریا (هم ) فرار کرده و آدمی آن ( بارمسوولیت سنگین عشق) را به گردن گرفته !

Tört ýüz ýyllap çeke bilmez bu derdi.

تؤرت یۆز یئللاپ چکه بیلمز بو دردی.

تا چهارصد سال(اگر عمر طولانی وجاودانه هم بیابد باز)هم نمی تواند ؛ این درد را تحمل کند!

Magtymguly, çekseň derdi-düwünden,

ماغتئمغولئ، چکسنگ دردی- دۆوۆندن

ای مختومقلی ؛اگر ازاین گره ( وعشقی که در دل داری )دردی کشیدی ؛

Asy bolup, şikat etme bu günden.

عاصئ بۇلوپ، شیکات اتمه بو گۆندن

عاصی و گنهکارشده ؛ از این روزگار(ووضعیت خود) گلایه مکن!

Bu ölmek, aýrylmak galypdyr öňden,

بو اؤلمک، آیرئلماق غالئپدئر اؤنگدن

این درگذشتن وجدایی ازگذشته بجامانده؛

Peder bize miras goýmuş bu derdi...

پدر بیزه میراث غۇیموش بو دردی.

وپدر برای ما به میراث گذاشته است این درد را !

 

استاد اراز محمد سارلی:در این شعر نکات مهم کدام است؟ کشت درسته یا  گشت ؟ داغ عشق درست است یا کوه عشق؟ گوگ آیا اسمان است اگر چنینه گردن آسمان کجاست؟ گوگ تیتیراپ......زمین می لرزد با آسمان؟  این چه دردی است که زمین و آسمان را به هم می ریزد؟....درد زمینی است یا آسمانی؟ چراغ چرا روشن نمی شود ؟غراق تا چه حد ؟آیا پرندگان از درد عشق می گریند ؟ انگره مک یعنی چه؟غورت آغلار ....چه نسبتی دارد تا مقوله ی درد عشق؟بار عشق کدام بار است؟و چه کسی توان بر دوش کشیدن را دارد؟فلک چرا از ترس این عشق به حرکت درامد؟ فرار بهشت به خانه عرش؟  چگونه ممکن است ؟ تاموغ به چه معنی است ؟ درد 400 ساله یعنی چه؟

 

استاد نورالدین سن سبلی: چون مسیر عشق الهی مشکلات فراوانی دارد گام نهادن درمسیر عشق را با کوهستان آورده است. مختومقلي فراغي عارف رازدان صحرا از رهروان عرفان والاي انساني است . در جاي جاي ديوان اشعارش مفاهيم عرفاني ،‌شناخت عميق هستي صفا و صميميت موج ميزند . هميشه انسانها را به صلح و دوستي دعوت نموده و مطلع به » بارامانت الهي « است لذا عشق را الگوي زندگي خويش قرار داده است . در سايه عشق و محبت به هماهنگي والايي با طبيعت و جهان اطراف نايل گرديده است . عشق بار امانت انسان است.بار عشق را کوه ها وآسمان و...تحمل نکردند وانسان آن را به جان خرید. عشق فراغی دردی آسمانی است.همان عشقی است که حافظ میگوید:الا یا ایهالساقی ادر کأسأ وناولها...که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها... به گفته فراغي : « عشق امانت الهي در دست انسان است . عشق در سرشت عالم ساري و جاريست . عشق دريايي بيكران است و چون ريسمان عشق را بر گردن آسمانها انداختند به لرزه در آمد و درد عشق را تاب تحمل نياورد . روشنايي زمين و زمان بخاطر عشق است . گردش آسمان و جنبش زمين از عشق است . عشق ميراث حضرت آدم براي فرزندانش است و ما امروز وارث اين ميراث بزرگيم ».بار عشق بیانگر حقیقت انسان است.گروهی بار امانت را اراده آدمی میدانند .عرفا آن را عشق میخوانند.در هر صورت بار امانت عصاره ی انسان است... توضيح در مورد مصراع « دورت يوز يللاب چكه بيلمز بودردي » :

اي آدم تو را نه از بهر تمتعات نفساني و مراتب حيواني آفريده ايم . خوف آن است كه اين كه نيم روزي ترا در بهشت بگذاشتيم و حجب فروگذاشتيم تا ما را چنين فراموش كردي و به غير ما مشغول گشتي و انس گرفتي و بي فرماني كردي و از شجره بخوردي ، اگر شما را يك روز تمام بگذاريم،‌يكباره ما را فراموش كني و يگانگي به بيگانگي مبدل كني ، و ازما و از لطف ما هيچ ياد نياري .

ياري كه هميشه در وفاي ما بود

كارش همه جستن رضاي ما بود

بيگانه چنان شد كه نمي داند كس

كودر همه عمر آشناي ما بود!

اي آدم از بهشت بيرون شو ، واي حوا ،‌از او جدا شو ،‌اي تاج از سر آدم برخيز ، اي حله از تن او دور شو ،‌اي حوران بهشتي ، آدم را بر دف دو رويه بزنيد.

آدم ديگر بار گليم درد برانداخت » ربنا ظلمنا « آغاز نهاد ،‌گفتند اي آدم !

آيي برمن چو باز ماني زهمه

معشوقه روز بينواييت منم !

گفت : » خداوندا ! مرا اين سرگرداني همي بايست ، تا قدر تو بدانم و حق خداوندي تو را بشناسم . امروز عاجزوار به در كرم تو بازگشتم و اگر چه زبان عذرم گنگ است مي گويم:‌

روزي دو سه ،‌گربي توشكيب آوردم

صد عذر لطيف و دلفريب آوردم

جانا زغمت سر به نشيب آوردم

درياب كه پاي در ركيب آوردم

در اين تضرع و زاري آدم را به روايتي مدت چهار صد سال سرگشته و ديده به خون دل آغشته بگذاشتند.

خداوندا ! باز ديدم كه همه عاجزيم و قادر تويي ، همه فانييم و باقي تويي. همه درمانده ايم و فريادرس تويي، همه بي كسيم و كس همه كس تويي ، آن را كه تو برداشتي و آن راكه تو نگاشتي مشكن .

چون زاري آدم از حد بگذشت و سخن بدين سرحد رسيد ،‌آفتاب اقبال طلوع كرد ،‌شب ديجور ادبار فراق را صبح صادق و سعادت وصال بدميد و از الطاف ربوبيت به عبوديت آدم خطاب رسيد:‌

باز آي كز آنچه بودي افزون باشي

ورتا به كنون نبودي ، اكنون باشي

اكنون كه به وقت جنگ جاني و جهاني

بنگر كه به وقت آشتي چون باشي

بفرمود تا به بدل آوازه » و عصي آدم « منادي » ان الله اصطفي آدم « به عالم بردميد و دبدبه » فتاب عليه « در ملك و ملكوت افتاد . هم كرم خداوندي از بهر دوست و دشمن عذرخواه جرم او آمد :‌» بعد از اين همه زبان طعن در كام كشيد و مهر ادب بر لب خاموشي نهيد و زنگار انكار از چهره آينه اين كار برداريد.

معشوقه بسامان شد ،‌ تا باد چنين بادا

كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا ( سنايي )

آن تصرفات گوناگون چه بود؟ آدم را در خلافت پرورش مي داديم ‌و نقطه محبت او را در اين ابتلاها به كمال مي رسانيديم.

ار عشق بیانگر حقیقت انسان است.گروهی بار امانت را اراده آدمی میدانند .عرفا آن را عشق میخوانند.در هر صورت بار امانت عصاره ی انسان است...

 

استاد عیدی وکیلی: بییک فراغی بو غوشغی سئندا " عئشغی" بیر اولکه یادا بیر دییارا منگزه دیپ تانگرینئگ تاراپئندان سوُوغات حاساپلاپ ، بویروغا باش اگمه لی . حؤکمونده قابول ادیأر. ایلکی آدام بوینونا آتئلمانقا ،داغ دریا و... بریلیأر . یؤنه بو یوک آغئر گله نسونگ . آدام بوینونا آتئلیار. وشیله لیک بیلن آدام بو یوکی " آغئر، آجی، ... " بولسا چئداپ بوینونا آلیار. در این شعر " داغئندا و داغئن "بکار رفته . داغئندا همان کوه است که ازنظر حجمی این درد را بزرگ و داغین ، کوه نیست بلکه آتشی است که در دلها فوران میکند را اشاره میکند. عشق ازدیدگاه فراغی به دو گونه است . عشق زمینی و عشق الهی در اینجا منظور عشق الهی است که دامان مختومقلی بر گرفته که رسیدن به ان مشقتها دارد. مذابی که از دل زمین فوران میکند را از درد عشق ی که به زمین داده شد را از ان زمان هنوز ادامه میدهد را بیان میکند. به روایتی گویا جهنم و بهشت در کنار هم بوده که بعد از اینکه تحمل درد عشق ناممکن گردید بهشت به اسمان و جهنم به. قعر زمین فرار میکند . کل کلام فراغی این است که اشرف مخلوغات انسان پر توان ترین و مقاوم ترین مخلوقات خداوند است.

 

استاد شهرام محمدی: مختومقلی این شعرروازاین ایه شریفه الهام گرفته وبه عشق تعبیر کرده « بسمالله الرحمان الرحیم انا عرضنا الامانت علی السموات والارض والجبال فابین ایحملنها واشفقن منها وحمله الانسان انه کان ظلوما جهولا» آسمان بارامانت نتوانست کشید..قرعه فال بنام من دیوانه زدند.

 

استاد قهار صوفی راد: غورت=گرگ// اگیلمک=سر فرود آوردن// پلک=فلک// جونبوش=حرکت// تاموغ=جهنم، دوزخ// عاصئ= گنهکار// شیکات= شکایت.

 

استاد عبدالله محمدی: مختومقلی در این شعر به آیه امانت مستقیما وبه ایه میثاق تلویحا اشاره دارد. خداوند ازانسانها تعهد گرفت ( ایجاد مسئولیت )روز اول خلقت. سپس به ادم اموزش داد (تعلیم ) سپس تضمین اجرا خواست(شناخت و عبادت ) که مجموع اینهارا در نهاد انسان فطرتا قرار داد. داغ دووون درد دوز ارتباط موسیقایی زیادی دارند. داغ در این شعرسه نقش بازی میکند کوه یا سنگینی مسئولیت بار امان نشان عشق سوزان اشاره به ایه شریفه. داشلار اراءپ چکه بیلمز بودردی هم اشاره دارد به جلوه خدا در طور. ازوقتی که ازبهشت رانده شده تا توبه اش پدیرفته شده روایت است که 400 سال طول کشیده. پدر در این شعر ایهام دارد پدر دولت محمد آزادی که عشق را به پسر اموخت .پدر آدم که مرگ راکه صورت دیگر عشق است برای انسانها گداشت وگرنه آدم اگر خطا نمی کرد انسان زندگی جاویدان در بهشت داشت. مختومقلی هنرمندانه یکی بودن عشق و مرگ را بما میگوید. دربند اخر صرفا از مرگ صحبت می کند. حالا چرا عشق و مرگ یکی است .هنر مکاشفه مخاطبان مطالبه مختومقلی است. تا انسان نمیرد به وصال الهی و بهشت نایل نمی شود بو اولمک دیرلمک قالیپدیر اونگدن پدر بیزه میراث قویدی بودردی

اولمک و دیرلمک همان سند است که مختومقلی دردش از مرگ است که بعدا هم باید زنده شود .اگر پدر یعنی آدم خطا نمیکرد مرگی در کار نبود

 

استاد کاکا بغیازی: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

 ﻳﻘﻴﻨﺎ ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ ﺷﺮﻋﻴﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺑﺨﺶ ﺍﺳﺖ ]ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ [ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ] ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺮﺳﻴﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻭ [ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺍﺩﺍ ﻧﻜﺮﺩﻥ ﺍﻣﺎﻧﺖ ] ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ، ﻭ [ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎم ﺧﻴﺎﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻧﺖ ] ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺍﺳﺖ .(72)

 

استاد فرهاد قربانزاده: « درد:استعاره از عشق,گشت ایله دیم:به سربردم,گشتم/داغ عشق:اضافه ی تشبیهی,داغ:ایهام(کوه,گرما)/کلا شعر تلمیح دارد به آیه ی شریفه ی (انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال و مابین ان یحملنا و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا:ماهمانا بار امانت را براهل آسمانها و زمین و کوه پیش داشتیم,از برداشتن سرپیچیدندو از آن بیم داشتند و آدمی آن را به دوش کشید,همانا وی سخت ستمگر و نادان بود)یادآور بیتی از حافظ است:آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار(فال)به نام من دیوانه زدند,و تلمیح به خلقت انسان

دربیت دوم,عشق داغ(داغ عشق,اضافه ی تخصیصی,سوز عشق,گرمای عشق,گونگونگ بوینوندان(گردن آسمان)اضافه ی استعاری,استعاره ی مکنیه از نوع تشخیص(جان بخشی به اشیا)گونگ تیتره ییب(لزریدن آسمان)مصراع دوم:استعاره ی مکنیه از نوع تشخیص/بیت سوم:عشقینگ یوکون:بارعشق(همان بار امانت,معرفت و عشق)اضافه ی تشبیهی,مصراع دوم بیت سوم تلمیح به آیه ی فوق الاشاره,(آسمان بار امانت نتوانست کشید)تشخیص ». البته این شعر به احتمال زیاد به قصه ی آفرینش انسان هم اشاره و تلمیح دارد,و حکمت در آنک قالب انسان از اسفل سافلین باشدو روحش از اعلی علیین آن است که چون انسان بار امانت معرفت خواهد کشیدن,می باید که قوت هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم آلت محبت و بندگی به کمال دارد و هم آلت علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت,مردانه و عاشقانه در سفت جان کشد و,,, تا موغ قورقیب اینمیش یرینگ تیینه:استعاره ی مکنیه از نوع تشخیص واغراق نیز دارد. دم آلدی بویونا:تلمیح به وحملهاالانسان(وآدمی آن را به دوش کشید). تورت یوز ییلاب چکه بیلمز بودردی:تلمیح به رانده شدن آدم از بهشت و احتمالا چهارصد برای تکثر باشد

 

استاد یعقوب رحیمی:  سلام دوستلار و آرقاداشلار

نگاهی به قافبه و ردیف در شعر بو دردی:

مصاریع پایانی بندها:

نه بلا دیر کیمسه چکر بو دردی

گوک تیتره ییپ چکه بیلمز بو دردی

داغلار اریپ چکه بیلمز بو دردی

چوللر دوزلر چکه بیلمز بو دردی

تورت یوز ییللاپ چکه بیلمز بو دردی

پدر بیزه میراث قویمیش بو دردی

ردیف: بودردی یا چکه بیلمز بو دردی. اولین مصراع چکر بودردی و آخرین مصراع قویمیش بودردی. قافیه: -

شاعر آنگاه که به روح متعالی واژگان تمرکز دارد هرگز در قید و بندهای وزن و قافیه و ردیف قرار نمی گیرد و ضمیر ناخودآگاه او این سه بند را در کنار هم برنمی تابد و برای انتقال دنیای بیکران معنا بندها را می گسلد. شعر بو دردی از این لحاظ با غزل "بی تو به سر نمی شود" از مولانا جلال الدین قابل مقایسه است زیرا که هر دو عارف بندهای فافیه را گسسته و به کاربرد ردیف در شعر قناعت کرده اند. این "بند بگسل باش آزاد ای پسر"ها خود زمینه های تاربخی حرکت به شعر آزاد و نو می باشد که در عصر حاضر به ظهور رسیده است.

آنجا که عارف حرف و صوت و گفت را برهم زند، بی این هر سه با یار دم میزند . در بند قید و پندهای شعری نیست. هیچ مخاطب مگر آنکه از دید نقد فنی بنگرد، از شدت وجود حس و عاطفه ی قوی کمبود قافیه را حس نمی کند. در مصراع دوم و سوم این بند حسن تعلیل آمده است. دلیل گردش فلک و لرزش زمین ادبی وتخیلی است. عشق جاودانگیست و مرگ نیز پیوستن به آن جاودانگی در فراسوی زمان و مکان.

نگاه سبک شناسانه به شعر بودردی:

شعر از سه جنبه ی زبانی، ادبی و محتوایی در مقایسه با آثار دیگر شعرای ترکمن، اشعار ادبیات رایج عصر او یعنی ادبیات ترکی جغتایی متفاوت و متمایز است. سادگی زبان، اعتدال و روانی کلام در کاربرد صناعات و صور خیال، محتوای عرفانی متمایز از متون ادبی معاصران خویش، این همه بر آن می دارد که بگوییم مختومقلی صاحب سبک شخصی و فردیست.

 

استاد یدالله صحنه : در هفته های اخیر, اشعار اجتماعی مختومقلی بررسی شد. در اشعار اجتماعی او, کنایه نمود بیشتری داشت. اشعار او با این مضمون, بیشتر دارای صناعات ادبی(کنایه, تمثیل, نماد و ضرب المثل) می باشد. اما در این هفته که یکی از اشعار زیبای عرفانی او انتخاب شده علاوه بر کنایات زیبا, تشبیهات و استعاره های زیبا نیز وجود دارد. بهترین نوع تشبیه در اشعار و متون ادبی, تشبیعی است که با ارکان کمتری ظاهر می شوند. در ترکیب "عشقینگ داغی" تشبیه با دو رکن ظاهر شده ( تشبیه بیلغ اضافی )/عرشینگ اویی نیز اینگونه است. اما مختومقلی دوست دارد بیشتر از تشبیهی استفاده کند که فقط یک رکن دارد(یعنی استعاره) در این شعر, غالب استعاره های او استعاره مکنیه از نوع تشخیص می باشد. استعاره های مکنیه از نوع تشخیص, در مصراع دوم بیت دوم, مصراع دوم بیت سوم, بیت چهارم هر دو مصراع, بیت پنج مصراع دوم, بیت شش مصراع دوم, بیت هفت هر دو مصراع, بیت هشت مصراع اول موجود است. شقینگ یوکی, عشق به بار (سنگین) تشبیه شده. در ترکیب "گوگینگ بوینی, گوگ یا آسمان به انسانی تشبیه شده که بوین یعنی گردن که ملایمات انسان است, ذکر شده. عشقینگ یوکی, عشق به بار (سنگین) تشبیه شده. بدون شک مختومقلی با اشعار حافظ نیز میانه خوبی داشتخ است. همانگونه که دوستان نیز اشاره داشتن, الا یا ایها الساقی..../ آسمان بار امانت نتوانست کشبد..../ البته خود حافظ نیز در این بیت تلمیح دارد به آیه قرآنی ان عرضنا الامانت....

کنایات موجود در این شعر: چکماک کنایه از تحمل کردن./ بویندان آسماق کنایه از واگزار کردن کاری به کسی/ تیتراماگ کنایه از ترسیدن/ عشقه دوشماک کنایه از عاشق شدن و دلبسته شدن./ اگلماگ کنایه از اطاعت امر کردن/ یوک چکماگ کنایه از تحمل سختی ها/ لرزانه دوشماگ کنایه از قورقماق/ آیرلماق کنایه از مردن/ پدر کنایه از حضرت آدم است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

0 #2 سالک 1397-05-28 00:39
تصحیح میکنم فرعون نبوده و نمرود بود .
نقل قول کردن | گزارش به مدیر
0 #1 سالک 1397-05-27 16:02
دورت ییلاب چکه بیلمز بو دردی

در اول کتاب منطق الطیر حضرت عطار میفرماید
نیم پشه بر سر دشمن گماشت
بر سر او چهارصد سالش بداشت

اشاره به فرعون که خداوند پشه ای را به سرش وارد کرد به عذاب طغیانش و اینکه ادعای خداوندی کرد تا اینکه حضرت موسی عهد گرفت که اگر از این عذاب رهایش کند به خداوند ایمان بیاورد و از گفته ی خود برگردد .
عارفانی زیادی گفته اند که من خدا هستم مثل منصور که گفت اناالحق که یعنی به خدا رسیدم و جز خدا نمیبینم و منصوری نیست آنچه هست خداست ولی فرتون هم گفت انالحق من خدا هستم ولی نفسش را دید و خدا را انکار کرد و این کجا و آن کجا . این شعر شباهت زیادی به همان شعری که در اول منطق الطیر آورده شده دارد از بوجود آمدن دنیا و قرار گرفتن عرش بر روی آب و ادامه سخن می گوید در اصل تمامی عارفان اشعارشان یک شعر است در نوع گفتار هم حتی وحدت دارند این اشعار عارفان یک سرچشمه دارد و آن زبان خداوند است وقتی سرچشمه یکیست پس اشعار هم یکیست اما چون اینان رسولانی هستند که باید تایید کنند سخنان همدیگر را و تا اطمینان قلبی بدست آید بر سالکان پس به تکرار در هر عصری گفته شده به مانند رسولان حق و انبیا الهی که هر یک چه با کتاب و صحف چه بی کتاب همدیگر را تایید میکردند تا تایید اصلی که همگی از جانب یک سرچشمه می می نوشند را اظهار کنند و آن الله ذوالجلال است . الله اعلم بالصواب
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104