سیاسی

 

 

c_300_300_16777215_00_images_shandiz.jpg

 

 

 

 


 بیش از یکسال از انتصاب جناب دکتر سید مناف هاشمی به سمت استانداری استان گلستان می گذرد. انتصابی که علیرغم تاکید مجمع نمایندگان استان روی گزینهء بومی  صورت گرفت و نقطهء عطف آن "تعامل ناگزیر"نمایندگان در جریان سناریوی "رستوران شاندیز جردن" بود.

 

وقتی سال نیکوی نصب گزینهء بومی با بهار امتناع وزارت کشور از عمل به توصیهء مجمع نمایندگان ملت خودنمایی کرد . وقتی "رستوران شاندیز"نماد مماشات در مقابل  عدم اعتنا ی وزارت کشوربه نمایندگان مردم ، دور از ذهن نبود که "درخت مماشات،پیوسته شکوفهء بی اعتنائی  دهد!"


عمل انفعال آمیز مجمع نمایندگان در عقب نشینی از مواضع"بومی گرایانه" خودشان آنهم در جریان یک شام گرانقیمت که حتی مسئولیت برگزاری آن را هم هیچکدام  از نمایندگان بخاطر بوی تند "لاکچریسم"متساعد در فضایش ، نمی توانستند بعهده بگیرند و مانند یک گوی آتشین به دامان بغل دستی می انداختند،حاکی از ضعف قلمداد می شد. دکتر تربتی نژاد که مسئولیت وقت ریاست مجمع نمایندگان استان را داشت بعد از لو رفتن عکس آن جلسه"شام آخر"،که قرار بود خاکریز دفاع از منافع استان که در "گزینهء بومی استانی" تعریف شده بود،طی یک عقب نشینی به  دکتر هاشمی واگذار شود، اطلاعیه داد ونوشت:
"نظر مجمع نمایندگان گلستان همان نظری ست که در نامه شماره 223/م گ مورخ 12/7/96 خطاب به وزیر محترم کشور اعلام شده است و هیچگونه تغییری تا کنون در آن ایجاد نشده است و آن تاکید نمایندگان بر اولویت دادن به نیروهای توانمند و واجد شرایط بومی و استانی بوده است. ..دعوت شام از طرف آقای ابراهیمی(گروه لبنیاتی صباح)انجام گرفت که آقای دکتر تربتی نژاد هیچگونه اطلاع قبلی از کم و کیف  آن نداشتند...!"
گروه صنعتی صباح که گوی آتشین پرت شده توسط دکتر تربتی نژاد را دردامن خود احساس کرده بود هم نتوانست ریسک رویاروئی با افکار عمومی و انتقادات مرتبط با قضیه بوی نا مطبوع "لاکچریسم" را بپذیرد ،چرا که احتمالا هزینهء معنوی آن بسیار سنگین تر از هزینهء مادی اش تلقی می شد. لذا در یک تقابل به مثل چنین اطلاعیه داد:

"نظر به اینکه در چند روز اخیر مطالب کذب وخلاف واقع در خصوص برگزاری جلسه ای در محل سالن غذاخوری شاندیز فی مابین تعدادی از نمایندگان محترم استان و استاندار محترم جدید استان و سایرین به میزبانی گروه صنعتی صباح در برخی کانالها و گروههای تلگرامی درج شده به اطلاع میرساند مدیریت مجموعه  صنعتی صباح هیچ اطلاع و نقشی در دعوت  و برگزاری و میزبانی جلسه مذکور نداشته است مزید بر آن مدیریت و پرسنل این مجموعه صنعتی هیچکدام درجلسه مذکور حضور نداشته  وطبعا از کم وکیف چنین جلسه ای بی اطلاع بوده اند لذا مطالب مطروحه کذب محض میباشد"...

دکتر تربتی نژاد در قبال این تکذیبیهء تند هیچ جوابی نداد. هرچند سکوت  ایشان معلوم نبود نشانگر "رضا" به کدام مصلحت است! اما بتازگی که داغ دل "بومی گرائی" ایشان با خالی ماندن جایگاه جناب آقای طهماسبی تازه شد، طی مصاحبه ئی با رسانهء موسوم به "کاسپین" با زدن گریزی به مقولهء "رستوران شاندیز" خاطر نشان ساخته اند:"هنگام انتخاب استاندار هشت گزینه بومی مطرح بودند. اما سیاست وزارت کشور انتخاب استاندار غیربومی بود. در نهایت طی جلسات مختلف مجمع نمایندگان با آقای هاشمی به توافق رسید. رستوران جردن هم صرفاً محل برگزاری یکی از همان جلسات بود.در صحبت با آقای هاشمی با ایشان شرط کردم که در انتخاب معاونان و افراد زیرمجموعه حتی‌الامکان از افراد بومی استفاده شود.آن نامه را خودم نوشتم نه کس دیگر. اتفاقاً هم خودم نوشتم هم خودم تایپ کردم".

صرف نظر از نیاز به رمز گشائی از کلید واژه های "حودم"، "گفتم"، "توافق" ،"مجمع نمایندگان"، "بومی" و "غیر بومی"! که به آنها بایستی عنایت ویژه مصروف داشت، سئوال مهم  اینست :نمایندگان مجلس که رتبهء مدیریتی همطراز با وزیر دارند، آیا جمع آنها توان به کرسی نشاندن حرفشان به استاندار را ندارند؟! تعجبی نمی کنم اگر جواب منفی باشد.
این استاندار است که مجمع نمایندگان را به تنهائی جمع می کند و در مجلس با آنها جلسه میگذارد. وقتی نشست ها 7+1 باشد، این عدد 1 است که بیشتر به چشم می آید! خصوصا اگر آن "1" بداند آن "7" نه عبارت از یک "7" که عبارت از "7" تا "1" است، هفت یک نفری که هرکدام دنبال اهداف مجزای خود هستند و می شود آنها را یک به یک راضی کرد! بنظرم هنر دیپلماسی دکتر هاشمی از این منظر ستودنی است!

 

وقتی دکتر تربنی نژاد بجای استفاده از واژه "گفتیم" از واژهء "گفتم" استفاده می کند، بر فرد بودن گوینده وموضعش بجای موضع جمع صحه می گذارد. این همان پاشنهء آشیل "کند بودن تیغ "مجمع نمایندگان است که هر استاندار زیرکی می تواند به خوبی و بدون واهمه از تبعات مقاومت درمقابل ارادهء آن، دست رد به  سینهء آن بزند بدون این که آب از آب تکان بخورد.
اما این نسخه به زحمت بتواند در موارد دیگر هم به همین خوبی شفا ببخشد. وقتی مردم وافکار عمومی مستقیما وارد صحنه بشوند مدیریت اوضاع و ساماندهی به خواست عمومی بطوری که هم افکار عمومی اقناع شوند و هم صلابت و ابهت نمایندهء ارشد دولت "به مفهوم خاص" آن خدشه نپذیرد! کمی سخت است.
 البته اگر صلابت وابهت درمقابل خواست مردم را بتوان حامل بارمثبت مفهومی بشمار آورد! معمولا در  ترمینولوژی حکومت مردمی، که متولی قدرت به نیابت ازجانب مردم عهده دار منصبی است،افتخار  تولیت قدرت به خدمتگزار مردم بودن است، به همین خاطر ،گردن استاندارو رئیس جمهورش درمقابل خواست قاطبهء ملت ازمو باریک تر بنظر می رسد!  در اینجا دیگر نه تنها مقاومت در برابر درخواست عموم مردم  محلی از اعراب ندارد، حفظ  صلابت و استقلال رای  نایب مردم درمقابل مردم، نمی تواند جز  بیگانگی با روح دموکراسی تعبیر مناسب تری داشته باشد! به هر حال با خالی شدن جای معاونت جناب آقای طهماسبی، چالش جدیدی در مقابل  دکتر هاشمی رخ عیان کرد!
هرکس به صرافت معرفی یک گزینه افتاد! شایعات مثل تندباد در فضای پائیزی استان پیچیدن گرفت، برخی از تمایل استاندار به انتصاب "یک همشهری" به این سمت خبر پراکندند. برخی دیگر اما به صراحت گزینهء خاصی را پیش کشیدند. این گزینه کسی جز مدیر کل سیاسی وانتخابات استانداری که اتفاقا پست فعلی اش سنخیت کامل با سمت معاونت سیاسی وامنیتی استاندار داشت،کس دیگری نبود.
وفاق بی نظیری پیرامون نام احسان مکتبی جهت انتصاب ایشان به جای خالی شدهء معاونت سیاسی شکل گرفت. نگارنده بخاطر ندارد درتاریخ کل استان  چنین وفاقی روی شخصی جهت درخواست انتصابش مسبوق به سابقه باشد. نحبگان و فعالین مدنی ترکمن که انتظار می رفت روی مطالبهء پست معاونت برای یک شهروند ترکمن هم استانی اصرار داشته باشند، بخاطر سجایای اخلاقی و فرا قومیتی "مکتبی" از این مطالبه صرف نظر کردند و یکدست در ردیف حامیان او قرار گرفتند.
تردیدی ندارم با این درجهء بالای حمایت همه جانبهء استانی،  راه بهارستان هم برای "احسان" گشوده بنظر می رسد . شاید هم همین دغدغه مانع از باز گذاشتن راه او به سوی ترفیع بوده باشد.هیچکس از یک رقیب بالقوه خطرناک خوشش نمی آید. اما دکتر هاشمی از داشتن چنین دغدغه ئی بی نیاز است. برای او حتی استانداری گلستان هم عرصهء تنگی است که چنگی به دل نمی زند. او مدتهاست آماج انتقاداتی از این دست می باشد. اما براستی چرا استاندار در مقابل این خواست عمومی نخبگان وفعالین مدنی استان که به نوعی برآیند افکار عمومی محسوب می شوند از تمکین امتناع کرده است؟آیا این پاسخ به افکار عمومی پاسخ به "دخالت بیجا" در عزل ونصب های قوهء مجریه است؟ اما آیا او خود محصول همین "دخالت" به گواهی "شاندیز"نبوده است؟ نگارنده بخاطر عدم معاشرت و حشرونشر با ایشان فاقد شناخت دقیق از روحیات مدیریتی و یا ذات شخصیتی ایشان است. بنابر این توان رمز گشائی رفتاری از کد های ارسالی ایشان را در خود نمی بیند.
اما چیزی که می داند یا حداقل فکر می کند که می داند اینست:

 

احسان مکتبی مورد وثوق و وفاق اکثریت قریب به اتفاق افکارعمومی جهت تصدی پست معاونت سیاسی استانداری گلستان است. استاندار گلستان ایشان را علیرغم اعلام حمایت های صریح عموم فعالین شناخته شده وتاثیر گذار مدنی، به این سمت منصوب نکرده است. حکم سرپرستی جناب چراغعلی که البته ایشان هم فرد توانمندی است به وی ابلاغ شده است. اما سر افکار عمومی حامی و طالب "مکتبی"بی کلاه مانده است. کلاه بومی بودن چراغعلی به سر افکار عمومی که به شدت و جدیت خواستار معرفی مکتبی بودند،نمی رود! استاندار به این وسیله بطور غیر مستقیم درمقابل همهء شخصیت هائی که امضایشان را زیر اعتبار برند مکتبی گرو گذاشتند قرار گرفته است. اگر موضوع را به طریقهء مهندسی معکوس تحلیل کنیم می توان حواند:" استاندارمحترم جناب دکتر هاشمی همهء فعالین مدنی که تقاضای انتصاب مکتبی را داشتند را درمقابل خود قرار داده است".

کار استاندار قانونی است. اما مردمدارانه نیست! بی شک زمانی فرا خواهد رسید که ایشان هم پاسخگوی سیاست های مدیریتی شان و خروجی هایش در روند توسعه یا عدم توسعهء مادی ومعنوی استان باشند. هنوز اما امید ها برای تجدید نظر در ورطهء یاس غرق نشده اند. ما فعالین مدنی بخشی  از مردم  این استان هستیم. مثل بستر رودخانه ایم. مسئولین بسیاری چون رود از میان ما گذشته ودرگذشته اند.اما ما اینجا مانده ایم.قرنهاست که مانده ایم. زیرا رود رفتنی است اما رود خانه ماندنی است تا خاطرهء رودهائی را که گذشته اند، مثل روزهائی که گذشته اند، به آیندگان بازگویند. بعضی ها را دعای خیر مردم بدرقهء راهشان است و برخی را نگاهشان تعقیب می کند.

آقای دکتر هاشمی بزعم نگارنده به افکار عمومی و خواست فعالین مدنی و نخبگان ما بها نداده است. کاری از دستمان بر نمی آید. نه کار ایشان خلاف قانون است نه انتظارما. هرچند کار ایشان خلاف انتظار ما بود. ایشان مخیر هستند سکان مسئولیت اجرائی استان را هرطور و به هرطرف که صلاح می دانند بچرخانند، اما بی شک این چرخش غیر منتظره ،خاطرهء خوشی از این همسفر بودن،  در ذهن ما باقی نگذاشت. برخی تعبیر دهن کجی را به خواست عمومی و نخبگان منطقه پیش کشیدند. تعبیر زمخت و قبیحی بنظر می رسد. نگارنده قصد استفاده از این تعبیر را ندارد. اگر شما چنین تعبیری را درست می دانید مشکل نگارنده نیست. هنوز هیچ چیز نه برای هاشمی،نه برای مکتبی و نه برای فعالین مدنی ونخبگان استان به  اتمام نرسیده است. این واقعه شاید پایانی بر یک آغاز بود وشاید آغازی بر یک پایان، به درستی نمی توان بر قطعیتی اذعان داشت. اما آنچه محرز است آنست که:"این نیز بگذرد"!.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104