سیاسی

 

 

×

خطا

There was a problem loading image hosting-web-hosting-64493.jpg

 متاسفانه آسیب شناسی در بعضی حوزه های نقد، مترادف با آسیب دیدن نقّاد است. همزمان که دارید قلم تان را می تراشید، برای خودتان هم دشمن می تراشید! شوربختانه، هیچکس نمی تواند در آنِ واحد،همهءآنها که منافع متعارض دارند را راضی نگه دارد. برحسب جملهء معروف مخالفِ مخالفِ من،موافق من است،مخالفین کسانی که با آنها مخالفت می کنیم، موافقین ما می شوند و بالعکس. برای اینطور آدم ها مهم نیست "حرف حساب شما چیست"، مهم اینست که "طرف حساب شما کیست". بنابر این درچنین وضعیت پیچیده ئی که"هرکسی از ظن خود شد یارمن"  به راهی باید رفت که منطق و وجدان تابلو های راهنمای آن هستند، بی دغدغهء پیچ وخم ها و خط و نشان هائی که رهگذر یا مسافر بنا به مقتضیات مقصد ومقصود خویش، نشان می دهد! 

 


اپیزوداول:

🔵بعد از نوشتن قسمت اول این مطلب، افراد محترمی واسطه شدند تا تحریر این گزارشات ادامه پیدا نکند. آنها فکر می کردند که خروجی آن، تضعیف مدیریت فعلی هیئت سوارکاری شهرستان گنبد است. این امکان وجود دارد. آیا در اینصورت می توان استدلال کرد که تقصیر متوجه تحلیل است؟ بایستی توجه داشت که در بسیاری موارد استنباطهای ما تابع درست قراردادن یا ندادن علت ومعلول در جای واقعی خودشان هستند. آیا نقد ،علت وجود ضعف است یا معلول آن؟ چنانچه ضعفی وجود نداشته باشد تا روی آن انگشت گذاشته شود، هیچ نقدی موضوعیت نمی یابد تا بتوان آنرا منشاء و یا بانی ضعف به حساب آورد. تحلیلگر و ناقد انگشت اشاره به سمت نقاط ضعف و غدد مشکوک نشانه می رود.همانگونه که هیچ پزشکی را نمی توان بخاطر مشخص کردن منطقه و یا مختصات یک غده باعث و بانی ایجادآن غده دانست، منتقد را هم نمی توان به سبب انتقادش از ضعف ، متهم به "تولید ضعف" کرد.منتقد ایراد را نشان می دهد،آنرا تولید نمی کند.

بعضی "فرصت"ها آبستن "تهدید" هستند

❇️ برخی توصیه می کنند به مدیران مورد نقد فرصت بیشتری داده شود.  وقتی می بینید معمار خشت اول را از همان ابتدا کج نهاده و دارد دیوار را روی آن بالا می برد، چگونه می توان با امید به "راست شدن دیوار" در "رج" های بعدی، چشم بر سرنوشت محتوم چنین دیواری فرو بست؟  در این صورت دادن هرفرصت به معمار، در عین حال تهدید سلامتی ساکن وعابر  است. هیچ فرصتی نمی تواند مانع از این بشود که این دیوار تا ثریا کج نرود و روی سر ساکنین وعابرین خراب نشود! هر لحظه از این فرصت، آبستن تولد تهدید است! به همین علت اگر هدف حفظ اعتبار و آبروی حود معمار هم نباشد، انتقاد بموقع، برای خود همان کسی که از او انتقاد می شود هم درحقیقت یک فرصت است نه تهدید. به همین جهت شاید بیراه نباشد اگر ادعا شود: "نقد اول وقت" به اندازهء "نماز اول وقت" اگر نگوئیم واجب، حداقل مستحب است. بسیاری از معضلات امروزین ما چنانچه در فرصت مناسب خود مورد توجه و حل و فصل قرار می گرفتند، هزینه های رفع و رجوع آنها به مراتب کمتر از امروز بود. اما ما مردمی هستیم که عادت داریم مشقهایمان را شب پایان تعطیلات بنویسیم ودرسهایمان را شب امتحان بخوانیم و درنهایت از معلم، ارفاق گدائی کنیم!

📌متاسفانه آسیب شناسی در بعضی حوزه های نقد، مترادف با آسیب دیدن نقّاد است. همزمان که دارید قلم تان را می تراشید، برای خودتان هم دشمن می تراشید! شوربختانه، هیچکس نمی تواند در آنِ واحد،همهءآنها که منافع متعارض دارند را راضی نگه دارد. برحسب جملهء معروف مخالفِ مخالفِ من،موافق من است،مخالفین کسانی که با آنها مخالفت می کنیم، موافقین ما می شوند و بالعکس. برای اینطور آدم ها مهم نیست "حرف حساب شما چیست"، مهم اینست که "طرف حساب شما کیست". بنابر این درچنین وضعیت پیچیده ئی که"هرکسی از ظن خود شد یارمن"  به راهی باید رفت که منطق و وجدان تابلو های راهنمای آن هستند، بی دغدغهء پیچ وخم ها و خط و نشان هائی که رهگذر یا مسافر بنا به مقتضیات مقصد ومقصود خویش، نشان می دهد!

پیچیدگیهای حوزهء اسبدوانی

❇️پیچیدگی در روابط، متاثر از پیچیدگی های شخصیتی اشخاصی است که در آن حوزه بطور مستقیم یا غیر مستقیم با یکدیگر مرتبط  یا "درگیر"هستند. در حوزهء اسبدوانی واژهء "درگیر بودن" قدری رساتر بنظر می رسد. اینجا شما از آدمهای کم سواد تا اساتید دانشگاه و از افراد فقیر تا افراد ثروتمند، از افراد کم اعتقاد به باورهای مذهبی تا افراد مقید به این باورها و بطور کلی از عوام گرفته تا خواص را می بینید که در این حوزه درگیر هستند. تعریف یک "استاندارد رفتاری"  در چنین حوزه ئی که سطح فرهنگ اشخاص با هم نمی خواند بسیار سخت است. خصوصا گردش مالی موجود در این حوزه باعث شده است ورزش سوارکاری ابتدا از حالت آماتوری به حالت حرفه ئی ارتقاء پیدا بکند و سپس با چربیدن اهداف مالی بر اهداف ورزشی،عملا به انحراف کشیده شده و تغییر ماهیت دهد. خود مالکین و مربیان اصرار دارند به این حوزه نام "صنعت" اطلاق شود،"صنعت اسب"! صنعتی که با شرایط موجود هیچ هم مقرون به صرفه نیست. اما واقعیت اینست که به این ترتیب سوارکاری هم از شکل "ورزش سوارکاری" به شکل "تجارت سوارکاری"! تغییر ماهیت داده است. اگر سوارکاری را بخواهیم ورزش به شمار آوریم، نمی دانم بغیر از اسب و سوارکارش که درگیر فعالیت بدنی و رقابت ورزشی هستند، چه کسان دیگری را می شود ورزشکار این رشته نامید؟ اما هردوی اینها از این "ورزش" و "ورزشکاری" نصیبی جز رنج نمی برند. شاید اگر بشود گلادیاتورها را ورزشکار دانست، اینها را هم می شود.

 

 

اپیزود دوم:

📌بنظر می رسد وجه غالب ویژگی مالی بودن این حوزه بر ویژگی ورزشی بودن آن پیشی گرفته است و از همین نقطه داستان "منفعت" و دعوا بر سر آن هم آغاز می شود. از همینجا هم هست که آن"بوی معروف کباب"! شروع به پیچیدن در فضا می کند. "برنده ها کباب می خورند،درحالیکه بازنده ها کباب می شوند"! بقول ضرب المثل تورکمنی: هر کس به این جنگل می رود تا به اقتضای حال خود،درختی بِبُرد! بعضی ها به خوردن میوه قناعت می کنند،بعضی ها هم درخت را از ریشه می کنند تا با خود ببرند. همانها که با معتاد کردن "اسب"ها به انواع واقسام داروهای مخدر و نیروزا، تیشه به ریشهء سلامتی "اسب" می زنند. هم اسب را آلوده می کنند و هم فضا را!. هم به اسب خیانت می کنند،هم به دوستان خودشان و هم به تماشاچیان و در کل به همه. تازه بعضی هایشان که خود را به نفهمی می زنند، دوقورت ونیم شان هم باقی است و می گویند: خوب مگر چه شده؟ حلاف کردیم جریمه اش را می دهیم! اما جواب آن اسبی را که بخاطر فشار همین دارو به قلبش،تنها چند ساعت قبل از مسابقه"سکته" کرد،چه کسی می دهد؟ هیچ می دانستید اسبها هم سکته می کنند؟ اما این سکته بر اثر بیماری نیست. این یک جنایت است. این جانی ها ما را متهم می کنند هیچ چیز از اسب نمی دانیم! درحالیکه خودشان هیچ چیز از انسانیت نمی دانند! هیچ می دانستید اسب وقتی افسارش را در حین رقابت می کشید،در همان هنگام گریه می کند؟ آه واشک اسبی که کشیده می شود و اسبی که با دارو مسموم و ذره ذره کشته می شود، دامن همهء "اسب کِش ها و اسب کُش ها" را خواهد گرفت. اسبی که خداوند به نفس نفس زدنش در قرآن قسم خورده است،نفرینش گریبانگیر کسانی است که شناختشان از اسب تنها در همین حد "وسیلهء پول درآوردن" است. آنها دروغ می گویند که اسب را دوست دارند، آنها هیچ کس را نمی توانند دوست داشته باشند.

📌پیچیدگی حوزهء اسبدوانی را خواستم به پیچیده گی پیست اسبدوانی تشبیه کنم. دیدم مقصود را نمی رساند. پیچیده تر از این حرفهاست. به یاد پیچیدگی اندام شتر افتادم. از شتر پرسیدند چرا گردنت کج است؟ جواب داد: کجایم راست است؟ می شود پیچیدگی حوزه اسبدوانی را به این پیچیدگی تشبیه کرد. به هرکجای اندام این حوزه که دست می گذاری می بینی کج است. از پایین تا بالا. از رفتار ومناسبات حاکم بین تماشاچیان تا مالکین ، مربیان ، سوارکاران و مدیران. از محل اسکان اسبها و مربیان و فجایعی که در آن "زاغه نشین ها وحلبی آبادهای چسبیده به میدان سوارکاری" رخ می دهد تا بلاهائی که سر "سوار و سوارکار" می آید تا "بازیهای مافیای" موجود در محوطه و وضع اسفبار خود محوطه،تنازع قدرتی که برای تصاحب ریاست هیئت وماندن "سریر قدرت" جریان دارد و صابون هائی که به کف پای رقیب مالیده میشود، همه پر از حرف وحدیث ناراستی ها و کجی هاست. "اوضاع خیلی کج است". همین چند روز پیش یکی از دوستان قدیمی ام به من گفت: تو هم نمی توانی راستش کنی. و با محبت افزود: از تو بزرگتر هایش هم نتوانستند!

لوکوموتیو، قطار، ریل

❇️امیرعباس هویدا سیزده سال نخست وزیر بود، وقتی محاکمه می شد یک جمله را تکرار می کرد: من مقصر نبودم، سیستم مقصر بود!. میخواست بگوید هرکس دیگری هم جای من می نشست مجبور بود همان راهی را برود که من رفتم. هرچند این موضوع نافی مسئولیت او در جاهائی که می توانست درست تصمیم بگیرد اما نگرفت ،نبود. اما با این وجود کم وبیش راست می گفت. وقتی سیستم ایراد داشته باشد،تا وقتی رفع ایراد نشود خروجی اش همانی خواهد بود که هست. فرقی نمی کند چه کسی را بر می دارید و به جایش می گذارید. سیستم براساس برنامه ئی که به آن داده شده است خروجی تولید می کند. سیستم مدیریت اسبدوانی هم همینطور است. فرقی نمی کند توسلی باشد یا قزلجه. تا وقتی مناسبات حاکم بر روابط در حوزهء مدیریت بر پاشنهء "رابطه و توصیه" بچرخد، این دور تسلسل باطل عدم پیشرفت و اصلاح تداوم خواهد یافت. دور تسلسلی که نه در درون یک دایره، بلکه در درون یک مثلث جریان دارد. "مثلث فدراسیون،هیئت استان،هیئت شهرستان".

📌وقتی وارد این حوزه شدم انسان های شریفی را شناختم. بنظرم ایراد بزرگی که ما داریم قضاوت درمورد کسانی است که شناخت عمیقی از آنها  و اطلاعات دقیقی از افکارواعمالشان نداریم. "برای قضاوت بایستی به حقیقت اشراف داشت". هیچ انسان منصفی قبل از این که بداند حقیقت ماجرا چیست، نمی تواند به خودش "جسارت قضاوت" بدهد. در چنین مواردی جسارت ما درقضاوت از جهالت ما در اخلاق سرچشمه می گیرد. به همین علت است که دارم سعی می کنم بفهمم در سوارکاری ما، واقعا چه می گذرد؟  از طرفی این را هم نمی توان کتمان کرد  که یک جای کار می لنگد. "وقتی یک جای کار می لنگد، حاشیه پررنگ تر از متن می شود"!

 

 

اپیزود سوم:

❇️براستی کجای کار می لنگد؟! چرا ظرف چهل سال گذشته سوارکاری گنبد و مجموعه اش بجای پیشرفت، پسرفت داشته اند؟ چرا مرتب از امکانات و دارائی هایش کاسته شده است؟ چرا اینهمه حرف وحدیث و اتهام و افترا در فضا موج می زند؟ قطعا یک عده مقصرند. کشف مقصر در صلاحیت مرجع رسیدگی ذیصلاح است. اما تاکنون چه اقداماتی  جهت کشف حقیقت واپسماندگی مجموعه و حیف ومیل بیت المال در این حوزه انجام شده است؟ جز این که هرکس مدیریت را با وضع بدتری تحویل مدیر بعدی داده است؟ درجهت آسیب شناسی چه کار اساسی و سیستماتیکی صورت گرفته است؟ اگر گرفته است نتیجه و خروجی آن چه بوده و اگر نگرفته است علت آن چه بوده است؟

📌وقتی سیستمی مرتب "مدیر نالایق" تولید کند، آن سیستم ایراد دارد. با تعویض مدیر هیچ  تغییر شاقی رخ نخواهد داد. هرچند این موضوع نمی تواند بهانه ئی برای نقد نکردن مدیریت تلقی شود. مدیریت پائین دستی را نقد می کنیم زیرا  این تنها شاخه ئی است که در دسترس ماست تا بتوانیم با چسبیدن به آن وتکان دادنش، تا جائی که می شود درخت را تکان بدهیم. هرچند گاهی با ازجا کنده شدن آن شاخه ممکن است دستمان از تنها دستاویزمان هم کوتاه شود. ما نقدمان را می کنیم. هرچند گاه بیرحمانه بنظر برسد. شنیده اید برای اینکه یک درخت گردو بار بیشتری بدهد می ترسانندش؟ با تبر تنش را بصورت سطحی زخمی میکنند تا بترسد و بار بدهد. نقد مشفقانه ولو اینکه بیرحمانه بنظر آید،  برای بارورتر کردن درخت است نه برای خشکاندنش. با اینهمه گاه ترساندن هم ثمری به بار نمی آورد. باید چاره ئی اساسی تر اندیشید. عمر آنقدر دراز نیست که بتوانیم با تکیه بر آزمایش وخطا، هدرش دهیم.

 چه باید کرد؟

❇️دکتر خلیلی در همایشی که در گنبد برگزار نمودند به نکتهء ظریف اما کلیدی اشاره کردند. ایشان  فرمودندرئیس سابق هیئت شهرستان " بیشتر از آنکه ما را به رسمیت بشناسد و با ما کارکند، با وزارت کشور کار می کرد"! بنظر من این برجسته ترین فراز مورد توجه قرار نگرفته از سخنرانی ایشان بود. کنایه ئی از تکیه بر روابط بجای ضوابط در سیستم مدیریتی حاکم بر هیئت سوارکاری شهرستان به طور اخص و تمامی ادارات مشابه، بطور اعم.

📌 قطار مدیریت هیئت سوارکاری گنبد مرتب در ایستگاه حرف وحدیث "گرفتند و بردند وخوردند"! توقف می کند. شما لوکوموتیو ران را عوض می کنید،لوکوموتیو را سرویس می کنید.باز فرقی نمی کند. فرقی هم نخواهد کرد. چون ریلی که بعنوان سیستم طراحی شده است به همان ایستگاه ختم می شود. ریلی که روی بستری از "رابطه سالاری وتوصیه محوری" کشیده شده است. اما باید یک روز و یک جا به این موضوع سروسامان داد. قواعد و ضوابط را بطور علمی و منصفانه بازنگری ودخالت های خارج از قواعد و ضوابط را از دور خارج کرد. باید ریل عزل و نصب ها و چارچوب های عملی رفتار سازمانی را بجای سعی در راضی کردن افراد ذینفوذی که حامی ما هستند، به سمت و سوی راضی کردن مردم و ادا کردن حق جایگاهی که به امانت و موقتا بدست ما سپرده شده سوق داد. بایستی این ریل بر بستر شایسته سالاری و به طرف وظیفه شناسی و اخلاق اسلامی قرار داده شود. در غیر اینصورت همانها که باعث شکست مدیریت قبلی شدند، دوباره باعث شکست مدیریت فعلی هم خواهند شد، زیرا سیستمی که درجهت تامین وتضمین منافع خود برقرار کرده اند،کماکان کار می کند وخروجی می دهد. "خروجی هزار خلاف و یک متهم"!.

 

 

اپیزودچهارم:

انسان هنگام شمردن اسبهایش، فراموش می کند اسبی را که رویش نشسته است را بشمارد                                                                                                                                                                                   

❇️جناب دکتر خلیلی را فردی مدیر و سخنوری خوب یافتم. سوگند ایشان فصل الخطاب و مهر اختتام بر تردید در صداقتشان است. همچنین جسارت وصراحت لهجهء ایشان  حاکی از خلوص نیتشان است. اما گاهی انسان هنگام شمردن اسبهایش، فراموش می کند اسبی را که رویش نشسته است را بشمارد! حواسش به همه هست، الّا به خودش.
با مشاوران ایشان هم هرچند کوتاه، سعادت آشنائی داشته ام. افراد کاملا متخصص ومُجَرّبی هستند. لیکن دربعضی امور ذینفع بنظر می رسند. البته که هرکسی در کسوت مسئولیت در یک موسسه می تواند به موازات شخصیت حقوقی اش، شخصیت حقیقی خویش را نیز حفظ کند. تا وقتی که خط شخصیت حقیقی شما با خط شخصیت حقوقی تان بصورت موازی پیش برده شود مشکل اساسی پیش نخواهد آمد.  اما چگونه می توان تعادل و سلامتی این دو شخصیت را طوری حفظ کرد تا با یکدیگر تلاقی و تعارض پیدا نکنند؟ منافع گاهی باعث کج شدن یکی از خطوط موازی می شود، بگونه ئی که می تواند باعث قطع یکی از خطوط توسط خط دیگر شود. معمولا وقتی "پّر منافع شخصیت حقیقی" به "بال اختیارات شخصیت حقوقی" طرف بر خورد کند، سخت است بشود  این دوخط را کماکان بصورت موازی حفظ کرد. حد اقل از امامزادهء این سیستمی که ما داریم نمی توان انتظار شفا ومعجزه ئی در این حد داشت. تجربه ثابت کرده است که هرجا "عنصر نظارت به عنصر دخالت" بدل شده است نمی شود به مدتی طولانی درخط انصاف ومدار اعتدال بصورتی مستقیم حرکت کرد.

📌در وضعیت موصوف، حداقل دغدغه ئی که می شود داشت اینست که "رانت اطلاعاتی" باعث سوء استفادهء مسئول در جهت حفظ منافع خودش بشود. این که مشاوران جوان ولایق رئیس محترم فدراسیون به اسب علاقهء عملی دارند و حتی مالک اسب و وارد کنندهء اسب هستند اتفاقا بسیار مثبت و باعث خرسندی است. اصلا باعث افتخار است. زیرا در این وانفسای معضلات اقتصادی و ارزی و تحریمی، زنده نگهداشتن روح سوارکاری تا حد زیادی مدیون این بروز رسانی ها و  انطباق سازی ها با استانداردهای جهانی است. تفکر و رویکرد دکتر خلیلی و تیمش از این لحاظ ستودنی است. ارتباط عملی و نظری تیم مشاورهء رئیس فدراسیون سوارکاری را نه تنها نبایست پوئن منفی به حساب آورد. بلکه پوئنی مثبت است.  این پوئن مثبت باعث می شود  بادقتی مضاعف "روابط نظری وعملی" را تعقیب کنیم.  ببینیم وقتی مسئول مورد نظر آئین نامه یا شیوه نامه می نویسد، واقعا دارد بعنوان  "مسئولی بینفع" ایفای نقش می کند، یا "مالکی ذینفع"؟ آن شخص که دارد زیر دستور را امضاء می کند براستی کدام شحص است؟ شخص حقیقی یا شخص حقوقی؟ تعارض نقش های اجتماعی در اینجا می تواند شائبه برانگیز باشد. هرچند دوستانی را که بنده سعادت زیارتشان را داشته ام بنظرم  انسانهای بزرگواری هستند، لیکن اینها نبایستی بی اهمیت شمرده شوند. خصوصا اینکه پس از سفر جناب دکتر خلیلی به گنبد،مطلبی توسط یکی از حضار در جلسهء همایش دانشگاه شمس نگاشته شد که نگران کننده بود. مطلبی مبتنی بر برخی ادعاها. هرچند بار دلیل بر روی دوش مدعی است. لیکن در این حوزه ئی که  پیستش ماسه ئی وخاکی است و "ریزگردها" به آسانی در فضا پخش می شوند، هیچ وزشی را نمی شود نادیده انگاشت. "وزش نسیم ملایمی از شایعه" می تواند به مرور تبدیل به "گردبادی ریزگرد برانگیز" شود. بایستی با توسل به شفافیت جلوی توسعهء شایعه را گرفت.

📌عوام نمی توانند مانند یک قاضی عادل منتظر این بمانند که مدعی بار دلیل را از روی دوشش بردارد و روی میز بگذارد. اینقدر سوء مدیریت دیده اند که ذهنشان مساعد پذیرش هرنوع ادعائی بر علیه مدیران است. هیچ فرقی هم بین "سوء مدیریت" و "ضعف مدیریت" قائل نیستند.  درآن ادعانامه  به سهامدار بودن یکی از مشاورین ایشان در شرکت تعاونی ئی اشاره گردیده بود که ظاهرا موج خفیفی درجهت تبلیغ برله آن شرکت در همایش دانشگاه شمس درجریان بود. شخصا اعتقاد عمیق قلبی دارم که "اصل بر برائت است،مگر این که خلاف آن ثابت شود" معذالک، اینها از جمله مواردی هستند که ایجاب می نماید ریاست محترم فدراسیون هنگام نقد دیگران، به نقد  نزدیکان خود نیز گوشهء چشمی داشته باشند. نمی شود با خیال راحت جملهء "شنونده باید عاقل باشد" را صرف کرد. در حوزه ئی به پیچیدگی اندام شتر، متاسفانه همهء "شنونده ها عاقل نیستند"!.

 

دکتر جلال الدین سیدی

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گولکولوک

 

 

خیرین ایلیارتورکمنصحرا

برای کمک به بیماران تهیدست
شماره کارت
 6037691980012124
شماره حساب
0109936533002
  بانک صادرات شعبه مدنی گنبد

 

 

شماره تماس سفارش:

0935

354

5288

 

خیریه احسان

تلفن:

33230357

شماره کارت ملت

3672_7007_3377_6104